پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹

رحل بگذار ای سنایی رطل مالامال کن

این زبان را چون زبان لاله یک دم لال کن

یک زمان از رنگ و بوی باده روح‌القدس را

در ریاض قدس عنبر مغز و مرجان بال کن

زهد و صفوت یک زمان از عشق در دوزخ فگن

حال و وقتت ساعتی در کار زلف و خال کن

در میان زهد کوشان خویشتن قلاش ساز

در جهان می‌فروشان خویشتن ابدال کن

شاهد شیرین نخواهد زاهدان تلخ را

شاهدی چون شهد خواهی رطل مالامال کن

سرو خود را گوی ای سرو از پی گلزار رخ

خون روان در جویبار اکحل و قیفال کن

تو به کژی ما به خدمت چون دو دالیم از صفت

یک الف را بهر الفت ردف جفتی دال کن

خاک جسم و آب چشم ما به دست عشق تست

خاک را صلصال کردی آب را سلسال کن

باز صیاد اجل را آتشین منقاردار

چرخ گیرای امل را کاغذین چنگال کن

دامن تر دامنان عقل در آخال کش

ساعد هودج کشان عشق پر خلخال کن

عاشق مالست حرص و دشمن مالست می

مال دشمن را به سعی باده دشمن مال کن

خال خود در چشم ما زن صبحهامان شام کن

زلف خود بر دوش خود نه روزهامان سال کن

عشق یک رویست او را بر در عیسی نشان

عقل یک چشمست او را در صف دجال کن

عشق را روز عزیمت باد بر فتراک بند

عقل را وقت هزیمت خاک در دنبال کن

ای سنایی خویش را چون طبع خرم وقت کن

روح را چون خود همایون بخت و فرخ فال کن

خرقه و حالت به هشیاری محال و مخرقه‌ست

چون ز خود بی خود شدی در خرقهٔ دل حال کن

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ - دعوت به آزادگی و عدالت‌خواهیای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - منع کبر و غرور و مذمت دنیاای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - در حکمت و موعظتای مُنَزّه ذات تو «عَمّا یَقولُ الظّالِمون»
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - در تمجید و توحید حضرت باریایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح بهرامشاهدر میان کفر و دین بی اتفاق آن و این
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ - در نعت رسول اکرم (ص)ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌اللههر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌استای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.