پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

رباعیات

شمارهٔ ۱۲

ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست

نه جز رخ او شمع شب افروزی هست

می داد بروزد گرم مژده ی وصل

پنداشت شب فراق را روزی هست

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۴دل را دانم چو باغم عشقش ساخت
  2. شمارهٔ ۱۵غیر از تو بساط عیش آراسته است
  3. شمارهٔ ۱۶گیرم دایم بدوستی دل را خوست
  4. شمارهٔ ۱۷شوخی که کند طره پریشان به عبث
  5. شمارهٔ ۱۸میخواست فلک که خوارو زارم بکشد
  6. شمارهٔ ۱۹هرگز گله از غیر نفاق تو نکرد
  7. شمارهٔ ۲۰گردید زدور لمعه ی نور پدید
  8. شمارهٔ ۲۱ابر گریان که در چمن می خندد
همه‌ی رباعیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.