پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

قطعات

شمارهٔ ۳۲ - معما در وصف خورشید و مدح

چیست آن لعبت که دهر از منظرش زیور گرفته؟

گرچه برقع از سه نیلی پرده بر منظر گرفته

روز چون آئینه صیقل داده روی خویشتن را

شب زعکس آن فروغ آئینه دیگر گرفته

گه نظیرش گشته از کتف پیمبر آشکارا

گه طریق رجعت از ایمای پیغمبر گرفته

گاه دیدن بسکه آب از دیده می بارد لقایش

آستین نظارگان وی به چشم تر گرفته

پنجه ی موسای عمران از ضیایش زیب جسته

محفل عیسای مریم از فروغش فر گرفته

این شکوه و قدرو رفعت وین فروغ و فر و زیور

زآفتاب چتر شاهنشاه مهر افسر گرفته

خسرو گیتی ستان فتحعلی شه آن که از وی

زال گیتی نوبت عهد شباب از سر گرفته

فلک گردون و زمین از عزم و از حلم وی اینک

بر خلاف هم یکی جنبش یکی لنگر گرفته

آهنین گرزش به هر ضربت بسی لشکر شکسته

آتشین رمحش به هر جنبش یکی کشور گرفته

هر که پران ناوکش در روز هیجا دید گفتا:

در هوای رزمگه سیمرغ نصرت پر گرفته

خصم او هر گه ز شش سو راه بر خود بسته دیده

از خدنگ شه سوی ملک عدم ره بر گرفته

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۴ - تبریک عید و مدحعید است و بر کاخ حمل زد تکیه شاه خاوری
  2. شمارهٔ ۳۵فرید روی زمین زین عابدین که رخت
  3. شمارهٔ ۳۶فلان گنده بینی را نظر کن
  4. شمارهٔ ۳۷جهان علم و بحر فضل و کوه حلم ای کآمد
  5. شمارهٔ ۳۸ - مرثیه درباره ی فوت صباحی بید گلیهزار افسوس از حاجی سلیمان صباحی آن
همه‌ی قطعات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.