پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر دوم

بخش ۷۶ - حکایت

شیخ‌ درویشان جنید ممتحن‌

روزی از توحید می‌ گفتا سخن‌

رهروی برخاست‌ کای عالی‌ مقام

من‌ نیابم‌ آنچه‌ گویی‌ در کلام

فهم‌ من‌ بر درک رازت‌ نارس است‌

گفت‌ آن فهمد که‌ از خود مفلس‌ است‌

زیر پا هل‌ زحمت‌ صد ساله‌ را

تا بیابی‌ سرّ سرو و لاله‌ را

چون چنین‌ کردی تو از خود مفلسی‌

هرچه‌ را گویم‌ به‌ کُنه‌ آن رسی‌

گفت‌ هِشتم‌ زیر پا اعمال خویش‌

هم‌ نبردم راه بر اعمال خویش‌

گفت‌ سر را هم‌ به‌ زیر پا گذار

گر نیابی‌ پس‌ ز من‌ دان ای عیار

چیست‌ دانی‌ حاصل‌ حرف‌ ای فقیر

گر وصال دوست‌ خواهی‌ رو بمیر

تا نمیری از خود و از ماخَلَق‌

ره نیابی‌ در حریم‌ وصل‌ حق‌

یک‌ حکایت‌ گویمت‌ بعد از همه‌

پس‌ قلم‌ گیرم به‌ نظم‌ خاتمه‌

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۷۸ - در توحید حق‌ تعالی‌ و ختم‌ کلام فرمایداین همه‌ گفتیم‌ حرف‌ از هر مقام
همه‌ی دفتر دوم ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.