پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

۳۸- سوره ص

۴- آیات ۲۱ تا ۲۵

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (۲۱) إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (۲۲) إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (۲۳) قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (۲۴) فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (۲۵)

و آیا آمد ترا خبر منازعان هنگامی که بالا رفتند بدیوار عبادت خانه (۲۱) وقتی که داخل شدند بر داود پس ترسید از ایشان گفتند مترس که دو فرقه منازعیم که ستم کرده بعضیمان بر بعضی پس حکم کن چنان ما بحق و جور مکن و هدایت کن ما را میان راه (۲۲) بدرستی که این برادر من مر او راست نود و نه میش و مراست میش واحد پس گفت واگذار بمن آن را و مغلوب کرد مرا در آن مطالب (۲۳) گفت بتحقیق ستم کرده بتو بخواستن میش او بسوی میشهای خود و بدرستی که بسیاری از با هم آمیختگان هر آینه ستم می‌کنند بعضیشان بر بعضی مگر آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته و اندکی‌اند ایشان و گمان برد داود که ما آزمودیم او را پس آمرزش خواست از پروردگارش و برو درافتاد رکوع‌کنان و بازگشت نمود (۲۴) پس آمرزیدیم او را و بدرستی که مر او راست نزد ما هر آینه قرب و خوبی بازگشت (۲۵)

« قضاوت حضرت داوود(ع) و استعاذه به سوی حق »

بر تو آیا قصۀ خصمان رسید

که شدند ایشان بر آن قصر مشید

آن زمانی که به بالا بر شدند

بر عبادتخانه اش خصمان چند

گشت بس داوود ز ایشان بیمناک

تا مگر باشند بر قصد هلاک

زآنکه می بودند با شکلی عجیب

در لباس و وضع و صحبت بس مهیب

روز طاعت بود و در بانان به در

منع مردم می نمودند از گذر

بر گمانش که بوند از دشمنان

بهر قتلش آمده در آن مکان

پس بگفتندش مکن از ما تو بیم

زآنکه ما از دشمنان تو نه ایم

زآن شدیم اینجا که تو باشی حَکَم

بعضی از ما کرده بر بعضی ستم

حکم کن مابین ما ز انصاف و داد

زآنکه بر حکم تو دار یم اعتماد

حکم بین ما به حق کن نی به جور

راه بنما بالسویه کن تو غور

این مرا باشد برادر وز عدد

باشد او را نُه ز نعجه با نود

مر مرا یک میش باشد در سبیل

گفت پس گردان مرا بر آن کفیل

یعنی آن را هم نما تملیک من

در نصیب آن تا بود نزدیک من

گشت غالب بر من او در این خطاب

خطبۀ زن کرد یعنی نا حساب

گفت داوود بر تو کرده است او ستم

خواست چون میش تو بهر خویش هم

از شریکان ای بسا نامنضبط

مال خود سازند با هم مختلط

بعض بر بعضی کنند آن گه ستم

زآن تخالط گاه بیش و گاه کم

جز کسان که مؤمننند و نیک کار

و اندکند ایشان چو یک تن در هزار

پس ملایک در زمان غایب شدند

یافت پس داوود که بُد تعریض و پند

برد ظن دانست یعنی کآن فسون

نیست غیر از امتحان و آزمون

خواست پس آمرزش از پروردگار

رو در افتاد آمد اندر اعتذار

بر انابت سوی حق همّت گماشت

تا چهل شب سر ز سجده بر نداشت

ز اشک چشم او گیاه از خاک رست

دفتر عصیان خویش از گریه شست

پس ز وی زآن فعل نازیبنده ما

در زمان گشتیم آمرزنده ما

نزد ما او راست قربی بی حساب

حسن جان، حسن مکان، حسن مآب

ادامه‌ی ۳۸- سوره ص

  1. ۶- آیات ۳۰ تا ۳۴وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (۳۰) إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ اَلصّٰافِنٰاتُ اَلْجِیٰادُ (۳۱) فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ (۳۲) رُدُّوهٰا عَلَیَّ
  2. ۷- آیات ۳۵ تا ۴۰قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (۳۵) فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ (۳۶) وَ اَلشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ (۳۷) وَ آخَرِینَ مُقَ
  3. ۸- آیات ۴۱ تا ۴۴وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ اَلشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ (۴۱) اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ (۴۲) وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی ا
  4. ۹- آیات ۴۵ تا ۴۷وَ اُذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی اَلْأَیْدِی وَ اَلْأَبْصٰارِ (۴۵) إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی اَلدّٰارِ (۴۶) وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ اَلْمُصْطَفَیْنَ اَلْأَخْیٰارِ (۴۷)
  5. ۱۰- آیات ۴۸ تا ۶۴وَ اُذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ ذَا اَلْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ اَلْأَخْیٰارِ (۴۸) هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ (۴۹) جَنّٰاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوٰابُ (۵۰) مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِی
  6. ۱۱- آیات ۶۵ تا ۷۰قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (۶۵) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (۶۶) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (۶۷) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (۶۸) مٰا کٰانَ لِی
  7. ۱۲- آیات ۷۱ تا ۷۴إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (۷۱) فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (۷۲) فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳) إِلاّٰ إِبْلِیسَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْک
  8. ۱۳- آیات ۷۵ تا ۸۸قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِینَ (۷۵) قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (۷۷) وَ إِنّ
همه‌ی ۳۸- سوره ص ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.