پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

۲- سوره البقره

۸۰- جذبه

داده یکجا خانمان بر باد عشق

رفته یاد از یادشان جز یاد عشق

از بلاد آشنایی در به در

نی خبر دارند از پا، نی ز سر

آشنا دانند نه از بیگانه باز

عاقل از مجنون، خراب از خانه باز

چون شود نو ماهشان ز ابروی دوست

دل فرستند از پی گیسوی دوست

دل چو رفت آید به جای او جنون

زآن شود دیوانه غرق بحر خون

بوی خون تا آید از وی میدود

تا که دیگر ماه عاشق نو شود

هر دمی تا ماه جان در پرتو است

عاشقان را اول ماه نو است

نیست یعنی ماه او را وقت و روز

روز نشناسد ز شب ، دی از تموز

اول مه دل رود او را ز دست

هست تا آخر چنین مجنون و مست

شد سر مه نوبت دیوانگی است

کیست کاین مه شد چو نو، دیوانه نیست

چون شود این روز و شب وین مه به سر

کرده گُل در من جنونی تازه تر

لحظه ای پیشم جنونی تازه بود

تازه تر شد گرچه بی اندازه بود

داشتم زنجیر سازی آن کجاست

در جنونم دلنوازی آن کجاست

بر چه من دیوانه ای تدبیر نیست

بند حلقم، حلقه و زنجیر نیست

شیر جانم چون شود دیوانه باز

برکند زنجیرها را دانه باز

زلف مجنون پرورش، زنجیر ماست

در جنون عاشقی تدبیر ماست

هست عاشق دردهای او فزون

نیست تنها رنج او صرع و جنون

هر زمینی ز آب چشم او گِل است

قوت او تا میخورد خون دل است

حال عاشق ناید اندر گفتگو

شرح عشق و عاشق از تفسیر جو

گفت بر خود ظلم کردند آن کسان

که ندارند از محبت نور جان

نیست از حرمان عذابی سخت تر

هر که او محروم تر، بدبخت تر

وقت مردن هر چه کت محبوب بود

چون ببینی فاسد و معیوب بود

ملک معمورت خرابی بوده است

آب می دیدی سرابی بوده است

آنکه را پنداشتی کآن یار توست

در زمانِ بی کسی غمخوار توست

بینی آن دم بوده شیئی باطلی

جز دریغ از وی نداری حاصلی

حب مالت بوده ماری وآن سزد

تا به گورت روز تنهایی گزد

گوید ای مسکین، من آن مال تو ام

کی یقین بودت که قتّال تو ام

چونکه بودم در جهان دلخواه تو

گشتم از دلخواهی ات همراه تو

بس به من در زندگی بالیده ای

نک چرا از من چنین نالیده ای

همچنین دان هر چه را داری تو دوست

کَند خواهد روزگاری از تو پوست

میرسد روزی که گردی زو گریز

زآنچه داری نک چو جان آن را عزیز

چونکه بینی قوّه از حق است و بس

نیست کس را غیر او فریادرس

بنگری آن قوّه و آن اقتدار

با ضعیفان بوده ای وآنگه تو یار

بر تو این صورت عذاب و آفت است

گر جوی اندر وجودت غیرت است

ادامه‌ی ۲- سوره البقره

  1. ۸۲- آیات ۱۶۸ تا ۱۶۹یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۱۶۸) إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (۱
  2. ۸۳- آیات ۱۷۰ تا ۱۷۱وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (۱۷۰) وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا ل
  3. ۸۴- آیات ۱۷۲ تا ۱۷۳یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (۱۷۲) إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اَللّٰهِ فَمَ
  4. ۸۵- آیات ۱۷۴ تا ۱۷۶إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَ
  5. ۸۶- آیه ۱۷۷لَیْسَ اَلْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلنَّبِیِّینَ وَ آتَی اَلْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْ
  6. ۸۷- آیه ۱۷۸یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِصٰاصُ فِی اَلْقَتْلیٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰل
  7. ۸۸- آیه ۱۷۹وَ لَکُمْ فِی اَلْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۱۷۹)
  8. ۸۹- آیه ۱۸۰کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (۱۸۰)
همه‌ی ۲- سوره البقره ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.