پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

۲- سوره البقره

۱۲۶- جذبه

من بر اینم خود دم ار ناگه زنم

زود باز آیم سخن کوته کنم

گویم آن را که مرا گوید به گوش

زآنچه با دل گویدم باشم خموش

بی تأمل گر تراود از لبم

هیچ حرفی، باشد از شور تبم

گاهگاهی گیرد از عشقم تبی

زآن بود گر جوشد از لب مطلبی

گفته های پیش از اینت پست بود

بیشتر گو، حد نه بهر مست بود

چون به هوش آیی دگر ره ، عذر خواه

تا بمانند این خسان در اشتباه

من همی خواهم که تا گیرد تبت

رازها در تب تراود از لبت

این جنون و تب پی روپوش بود

تا نمایم باز کو، بیهوش بود

گفته گر حرفی، ز مستی گفته است

زآن جنون و تب، هنوز آشفته است

گر که مجنون یا مریضی گفت کج

راستی را نیست بهر او حرج

مست گوید هر چه کآن ناگفتنی است

گوید ار که هوشیاری، کُشتنی است

دارد اندر گفتنم در سوز تب

چون رود تب، میگزد زآن گفته لب

نیست در من گاهگاه این اغلب است

یا که مستم یا که هنگام تب است

چون تب و مستی شود کم ، کآن کم است

نوبت دیوانگی و ماتم است

روز و شب اینسان گرفتار وی ام

لحظه ای زین کشمکش فارغ نی ام

هیچ جام ار خورده باشی از لبش

یا به هجران مانده باشی در شبش

یا از آن گیسو شکنجی دیده ای

همچو مار از غم به خود پیچیده ای

یا که هیچ آن نرگس مستانه ات

کرده تاراج از نگاهی خانه ات

حال من دانی پریشان از کجاست

اصل درد و اصل درمان از کجاست

نک مرا گوید لب از اسرار بند

وقت تفسیر است روز آمد بلند

تاکنون در خواب می گفتی سخن

داشتی تب یا بهانه بود و فن

نک به هوش آ، وقت حفظ ظاهر است

آن مگو که عقل از وی قاصر است

گر بگویی باز دارم عامه را

تا به تن درّند بازت جامه را

صبح شد نی وقت جام و مستی است

با خلایق نوبت همدستی است

هر زمان از هر چه کت روزی دهیم

بذل کن تا بیش فیروزی دهیم

ادامه‌ی ۲- سوره البقره

  1. ۱۲۸- آیه ۲۵۵اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُح
  2. ۱۲۹- تمثیلتا بفهمی با تو گویم یک مثال
  3. ۱۳۰- آیات ۲۵۶ تا ۲۵۷لاٰ إِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ لاَ اِنْفِصٰامَ لَهٰا وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۵۶) اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَن
  4. ۱۳۱- تحقیقمجملی زآن گویم ار هوشت بجاست
  5. ۱۳۲- آیه ۲۵۸أَلَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ اَلْمَشْرِقِ
  6. ۱۳۳- آیه ۲۵۹أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اَللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اَللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْت
  7. ۱۳۴- آیه ۲۶۰وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ اَلْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ
  8. ۱۳۵- آیه ۲۶۱مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ‌ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (۲۶۱)
همه‌ی ۲- سوره البقره ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.