پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

متفرقات

شمارهٔ ۴۰

مگرگذشت ز هجرت هزار و سیصد و پنج

که درگذشت و جهانرا گذاشت باقرخان

شب چهاردهم از جمادی‌الاولی

چهارده شبه ماهی بخاک شد پنهان

کم از چهل بد عمرش ولی بعقل و ادب

هزار قرن فزون دیده بود از دوران

ز بس پر است جهان از نمود او همه جای

بدل نمی‌دهدم ره که رفته او ز جهان

بسوخت بر پدر پیربیش از آن دل خلق

که دیده گمشد فرزند و سوخت در کنعان

شد استوار که داغ جوان بشاه شهید

چه کرده بود که مرهم شدیش زخم سنان

کسی ز حال صفی آگه است در غم او

که دیده مرگ برادر بچشم و داغ جوان

بجاست از پی تاریخ او که گفته خرد

رسید طایر حق قرب اشیاءنه جان

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۴۲ - در معنی کنت کنزاً مخفیاناً فأردت ان أعرفاز قدرتش یکست باشد گرت بنظر
  2. شمارهٔ ۴۳صهر شاهنشه ظهیرالدوله کاوست
  3. شمارهٔ ۴۴ - نسب‌نامهکنون خواهم دروداز حق دگر باز
  4. شمارهٔ ۴۵ - مناجاتذوالعرش یا ذوالقدره القویه
همه‌ی متفرقات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.