پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

مثنوی

بخش ۸ - جواب

قیامت باشد ای یاران تجرید

رجوع کثرت اشیا بتوحید

چو وحدت راست کرد از غیب قامت

بپا شد راستی قد قیامت

چه داری انتظار روز محشر

بود انسان کامل حشر اکبر

محمد گفت کز حق نیستش بین

شدم مبعوث با ساعت کهاتین

بدان بعثت قد توحید شد راست

قیامت نقد وقت احمد ماست

حقیقت گشت مشهود و مبرهن

قیامت شد هویدا روز روشن

احد چون گشت ساری گشت بیحد

یکی معدود شد بیرون شد از عد

محیط جود مطلق گشت انهار

یکی بود از تموج گشت بسیار

بهر جوئی ازین دریاست آبی

بهر جامی ازین یک خم شرابی

بهر کوئی ازین میخانه مستی

نظر بازی حریفی می پرستی

میان ساقی و این مست ره نیست

اگر بوسد لب لعلش گنه نیست

بتابد آن شکنج زلف بر چنگ

بگیرد در بغل معشوق را تنگ

ببیند روی جان با دیده دل

فرود آید حقیقت را بمنزل

نبیند غیر او در دار دیار

بچشم یار بیند طلعت یار

چو پیدا شد امارات ولایت

قیامت را قیام اوست آیت

قیامت قامت آن سرو قامت

که در توحید ذاتستش اقامت

شود ذرات محو نور خورشید

بپیش کاملی کش چشم دل دید

وجود ذره در خورشید لا شد

چو نور خور قیامت بر ملا شد

بلند و پست اسما و صفاتند

همه مستغرق توحید ذاتند

ولی آن ذات را باشد مراتب

دو هستی نیست در مطلوب و طالب

بود یک هستی صاحب تشاء/ن

شه تلوین و سلطان تمکن

نه در تلوین نه در تمکین نه خارج

کند در خویشتن طی معارج

نه اسم ظاهر آید سوی باطن

بخود در خود کند سیر مواطن

همانکو آخرستی اوست اول

نباشد ذات او هرگز معطل

ز حق در حق بذات حق کند سیر

ببام حق نپرد خلق را طیر

پر مرغ هیولانیست گلناک

نپرد در هوای عالم پاک

ز ذات حق بذات حق دلیلست

خدا باشد چه جای جبرئیلست

بچشم آنکه حق بینست دائم

خدایی پرده و حشرست قائم

ولی اسماء حق جزوند و کلند

ز کل شد منفصل اجزا بذلند

بود این دعوت و حشر و توسل

رجوع جمله اجزا جانب کل

بود این حشر از اسمی باسمی

نه جانی نیست خواهد شد نه جسمی

ولی تبدیل گردد جسم با جان

بود این سر یوم حشر رحمن

ادامه‌ی مثنوی

  1. بخش ۱۰ - جوابسؤال دلپذیر از عالم جان
  2. بخش ۱۱ - سؤال پنجمچه باشد معنی ختم ولایت
  3. بخش ۱۲ - جوابزهی پاکیزه قول و نیک تحقیق
  4. بخش ۱۳ - سؤال ششماگر آدم بذات خویشتن نیست
  5. بخش ۱۴ - جواببیاور ساقی آن صاف صفا خیز
  6. بخش ۱۵ - توضیحیکی ز اهل سلوک از پیر زالی
  7. بخش ۱۶ - جواب توضیحچو انصاری ز مژگان گرد ره رفت
  8. بخش ۱۷ - سؤال هفتمچنین کردند از قومی روایت
همه‌ی مثنوی ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.