پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

مثنوی

بخش ۴ - جواب

تواند شد بلی در سیر ثانی

که فی اللهست در طور معانی

چو رهرو مالک اوصاف هو شد

ز هست خویشتن بگذشت او شد

ز بود خود که نابودست لا شد

خدا شد مالک ملک خدا شد

دوئی بیکار شد حق جز یکی نیست

بملک خود بود مالک شکی نیست

مر این اشکال از قید دوئی بود

مر این تقیید از ما و توئی بود

چو اثنیت هم از ما بین برخاست

منم گر ملک خود گوید بود راست

ادامه‌ی مثنوی

  1. بخش ۶ - جوابسؤالاتیست کز ما ترمدی کرد
  2. بخش ۷ - سؤال سومچه باشد سر یوم حشر رحمن
  3. بخش ۸ - جوابقیامت باشد ای یاران تجرید
  4. بخش ۹ - سؤال چهارمشهان دیدند در ره رهزن و غول
  5. بخش ۱۰ - جوابسؤال دلپذیر از عالم جان
  6. بخش ۱۱ - سؤال پنجمچه باشد معنی ختم ولایت
  7. بخش ۱۲ - جوابزهی پاکیزه قول و نیک تحقیق
  8. بخش ۱۳ - سؤال ششماگر آدم بذات خویشتن نیست
همه‌ی مثنوی ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.