پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

قصاید

شمارهٔ ۲

نقاش قضا نسخهٔ ابروی بتان را

گویا که به تصویر کشیده است کمان را

هرگز نه گشوده است و نه بسته است مه من

از ناز، میان را وز انداز دهان را

عمری است که در دامن زلف تو زدم دست

شاید که به چنگ آورم آن موی میان را

ای بی خبران از غم او مرده دلانید

جز مرگ چه تعبیر بود خواب گران را

در دور رخت روی نداده دل جمعی

زلف تو و بخت من و چشم نگران را

تا جوهر معنی نزند جوش به خاطر

زنهار مده آب سخن، تیغ زبان را

روی تو ندیدیم و به کویت نرسیدیم

هر چند دویدیم سراسر دو جهان را

مه از خط فرمان تو بیرون نه برآمد

خورشید در این دایره پیچید عنان را

تا زلف تو زنجیر عدالت به میان بست

فرقی نتوان کرد ز هم پیر و جوان را

گر از لب شیرین تو یک نکته بگویند

از یاد رود کندن کان کوهکنان را

گردون اثر مهر تو آورد و مه نو

شد مشتری و برد به هم سود و زیان را

عشقت که دو عالم به دو انگشت، فنا کرد

اثبات یکی کرد خدای دو جهان را

بحر از نظر جاذبه یک قطرهٔ اشکی است

گردی است که افشانده ز پا ریگ روان را

گردون چه خبر دارد و دوران چه شناسد

حق نظر و دود دل سوختگان را

چشم تو مگر نشئه دهد باده کشان را

تیغ تو مگر آب دهد تشنه لبان را

از بسکه به جان آمده ایم از غم آن شوخ

ما دوست نداریم بجز دشمن جان را

طالع شده تا مهر تو از مشرق امید

شد روز شب تیرهٔ دین مغربیان را

هر حکم که رانده قلم معجزهٔ تو

در ضبط درآورده زمین را و زمان را

دادی تو منادی که در این موسم دلکش

دارند گلو را و ببندند دهان را

تا شام به روی همه از مشرق و مغرب

بستند در قلعهٔ شهر رمضان را

کردند برای تبع و آل تو پیدا

آراسته با زینت و فر خلد جنان را

بربست لب از وصف کمال تو سعیدا

حاجت نبود مدح صفات تو بیان را

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴کی ز کوی تو سعیدا نفسی می شد دور
  2. شمارهٔ ۵دانی که چیست بار ترازوی این دو دم
  3. شمارهٔ ۶آن که خوانی نام او نفس بهیم
  4. شمارهٔ ۷قرآن چو به حرف آمد و مخلوق شد انسان
  5. شمارهٔ ۸ز دست این فلک اژدر تمام دهن
  6. شمارهٔ ۹ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
  7. شمارهٔ ۱۰ز خود تهی شده ام تا نوازیم به دمی
  8. شمارهٔ ۱۱به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهش
همه‌ی قصاید ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.