پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

قصاید

شمارهٔ ۶

آن که خوانی نام او نفس بهیم

در حقیقت اوست شیطان رجیم

نیست در عالم عجایب تر ز نفس

نیست یک ساعت به حال مستقیم

در دمی مردی خدادان می شود

در دمی بدتر ز شیطان رجیم

چون ببیند مرده ای را می برند

می گدازد همچو مویی او ز بیم

می شود تن خسته و دل مضطرب

لرزه در اعضاش افتد چون نسیم

با کسان گوید که در راه خدا

با فقیران نان برآرید و حلیم

روی سوی حضرت حق می کند

کای خدا دستم بگیر و ای کریم

ناله و زاری و افغان می کند

توبه از کردار و افعال قدیم

یک به یک مشهود می گردد ورا

از عذاب قبر و از نار جحیم

باز چون آن قصه اش از یاد رفت

گشت تن فربه ز خون و لحم و ریم

می شود فرعون وقت خویشتن

جنگ می آرد به موسای کلیم

هر زمان آیینه ای گیرد به کف

تا نماید روی چون پای سقیم

خوش کند دل را و خندد بر بروت

ریش را شانه کند سازد دو نیم

قشر می بیند وقوف از مغز نی

بی خبر تا چیست در زیر ادیم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸ز دست این فلک اژدر تمام دهن
  2. شمارهٔ ۹ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
  3. شمارهٔ ۱۰ز خود تهی شده ام تا نوازیم به دمی
  4. شمارهٔ ۱۱به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهش
همه‌ی قصاید ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.