فهرست اشعار
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲ از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳ تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴ صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵ از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶ حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷ گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸ به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹ پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰ کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱ تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲ در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳ از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴ غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵ از هجر شکوه با در و دیوار میکنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶ در زهد من نهفته بود رغبت شراب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷ عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸ بال و پر همند حریفان سست عهد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹ در جام لاله و قدح گل غریب بود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰ خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۱ همچنان در جستجوی رزق خود سرگشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۲ نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۳ علاج کودک بدخو ز دایه میآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴ نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۵ گلی که آفت پژمردگی نمیبیند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۶ هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۷ جسم در دامن جان بیهده آویخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۸ چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹ کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۰ خاکساری ز شکایت دهنم دوخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۱ منم آن لاله که از نعمت الوان جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۲ از سبکباران راه عشق خجلت میکشم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۳ بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۴ تانظر از گل رخسار تو برداشتهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۵ چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۶ از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۷ تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۸ با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۹ هیچ کس را دل نمیسوزد به من چون آفتاب
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۰ ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۱ کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۲ به پای قافله رفتن ز من نمیآید
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۳ چو بید اگر چه درین باغ بی برآمدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴ همان به خاک برابر چو نور خورشیدم
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۵ چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۶ بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۷ از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۸ سالها در پرده دل خون خود را خوردهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۹ مرد مصاف در همه جا یافت میشود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۰ بر روی نازبالش گل تکیه میکند
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۱ حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۲ از جور روزگار ندارم شکایتی
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۳ از بس که بی گمان به در دل رسیدهام
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۴ دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۵ غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۶ با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۷ خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۸ سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۹ در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
- تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰ نومید نیم از کرم پیر خرابات
متن اشعار به نقل از گنجور.