پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

متفرقات

۶۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۰۲ هر نغمه طرازی نرباید دل مستان
  2. شمارهٔ ۶۰۳ ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن
  3. شمارهٔ ۶۰۴ دل ز مهر بوالهوس آزاد کن
  4. شمارهٔ ۶۰۵ برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او
  5. شمارهٔ ۶۰۶ نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او
  6. شمارهٔ ۶۰۷ عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
  7. شمارهٔ ۶۰۸ می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
  8. شمارهٔ ۶۰۹ ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
  9. شمارهٔ ۶۱۰ ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
  10. شمارهٔ ۶۱۱ مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
  11. شمارهٔ ۶۱۲ قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
  12. شمارهٔ ۶۱۳ یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او
  13. شمارهٔ ۶۱۴ اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو
  14. شمارهٔ ۶۱۶ به کویش مشت خاکی می فرستم
  15. شمارهٔ ۶۱۷ گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
  16. شمارهٔ ۶۱۸ مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
  17. شمارهٔ ۶۱۹ درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
  18. شمارهٔ ۶۲۰ از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
  19. شمارهٔ ۶۲۱ خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
  20. شمارهٔ ۶۲۲ نیست غیری در حریم دیده نمناک من
  21. شمارهٔ ۶۲۳ منقلب گشته است از دور فلک احوال من
  22. شمارهٔ ۶۲۴ خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
  23. شمارهٔ ۶۲۵ زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
  24. شمارهٔ ۶۲۶ ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
  25. شمارهٔ ۶۲۷ کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
  26. شمارهٔ ۶۲۸ به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
  27. شمارهٔ ۶۲۹ بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
  28. شمارهٔ ۶۳۰ نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
  29. شمارهٔ ۶۳۱ به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
  30. شمارهٔ ۶۳۲ راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
  31. شمارهٔ ۶۳۳ نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
  32. شمارهٔ ۶۳۴ ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
  33. شمارهٔ ۶۳۵ خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
  34. شمارهٔ ۶۳۶ رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو
  35. شمارهٔ ۶۳۷ ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
  36. شمارهٔ ۶۳۸ در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
  37. شمارهٔ ۶۳۹ می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
  38. شمارهٔ ۶۴۰ چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
  39. شمارهٔ ۶۴۱ دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
  40. شمارهٔ ۶۴۲ از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده‌ای
  41. شمارهٔ ۶۴۳ پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
  42. شمارهٔ ۶۴۴ با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
  43. شمارهٔ ۶۴۵ ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
  44. شمارهٔ ۶۴۶ ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
  45. شمارهٔ ۶۴۷ دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی
  46. شمارهٔ ۶۴۸ عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
  47. شمارهٔ ۶۴۹ بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
  48. شمارهٔ ۶۵۰ از کجی ناخنه دیده انور گردی
  49. شمارهٔ ۶۵۱ از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
  50. شمارهٔ ۶۵۲ کند چه نشو و نما دانه زمین گیری
  51. شمارهٔ ۶۵۳ زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی
  52. شمارهٔ ۶۵۴ ز چهره تو چو خوشید نور می بارد
  53. شمارهٔ ۶۵۵ غافل ز سیر عالم انوار مانده ای
  54. شمارهٔ ۶۵۶ در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
  55. شمارهٔ ۶۵۷ آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای
  56. شمارهٔ ۶۵۸ زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟
  57. شمارهٔ ۶۵۹ ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
  58. شمارهٔ ۶۶۰ صبر مرا حواله به سیماب می کنی
  59. شمارهٔ ۶۶۱ محبت چون کند زورآزمایی
  60. شمارهٔ ۶۶۲ مرا چون نیست طالع ز آشنایی

متن اشعار به نقل از گنجور.