پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲۹

جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد

چشم بسمل لذت از دیدار قاتل می برد

شکر قطع راه، عارف را کند بیدارتر

غافلان را خواب در دامان منزل می برد

در دل شب دزد را جرأت یکی گردد هزار

خال او در پرده خط بیشتر دل می برد

می شود لطف خدا افتادگان را دستگیر

خار و خس را موجه دریا به ساحل می برد

وای بر آن کس که چون قمری درین بستانسرا

حاجت خود پیش سر و پای در گل می برد

لاله را از دل، سیاهی ابر نتوانست شست

داغ خون ما که از دامان قاتل می برد؟

از دل بیتاب یک مو بر تنم آسوده نیست

این سپند شوخ آسایش ز محفل می برد

گرچه می داند وسایل پرده بیگانگی است

دل همان ما را به دنبال وسایل می برد

حسن عالمگیر لیلی نیست در جایی که نیست

عاشق از دامان صحرا فیض محمل می برد

عالم پرکور را یک رهبر بینا بس است

ره شناسی کاروانی را به منزل می برد

شد زیک پیمانه صائب کشف بر من رازها

صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳۱از فسون عالم اسباب خوابم می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳۲شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳۳چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳۴وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳۵از شکست من دم تیغ تغافل می‌پرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳۶چشم برق از اشتیاق خرمن من می پرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳۷می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳۸بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.