پرش به محتوای اصلی
ادیب صابر ادیب صابر

قصاید

شمارهٔ ۶

نماز شام چو کرد آن لطیف کودک خوب

به عزم راه نشاط رکاب و رای رکوب

شبم دو شد که دو خورشید در یکی ساعت

مرا غریب بماندند و کرد رای غروب

سپهر و مهر چو او پای در رکاب نهاد

خجل شدند هم از راکب و هم از مرکوب

چو دور شد ز دو چشمم دو چشمه خورشید

دو چشمه گشت دو چشمم ز فرقت محبوب

شب سیاه درآمد و به سان زنگی زشت

نظاره سر او صد هزار کودک خوب

ستارگان همه گویی که یوسفند به حسن

به تیرگی شب تاری چو دیده یعقوب

چو دود بود هوا، دود اگر بود ساکن

چو بحر بود فلک بحر اگر بود مقلوب

مرا به صورت لشکر گهی نمود فلک

نجوم لشکر و لشکر ز پادشاه محجوب

ستارگان درفشان مبارزان مصاف

یکی به سوی شمال و یکی به سوی جنوب

گه طلوع و غروب این و آن ز روی صفت

چو روز جنگ یکی غالب و دگر مغلوب

ز من حدیث سپهر و ستارگان مطلب

که من ز چشمه خورشید کرده ام مطلوب

گمان برم که ندیدی جمال صبر به خواب

اگر شبی چو شب من گذاشتی ایوب

مراکز آن لب و زان زلف دور باید بود

که این به روز مضاف است و آن به شب منسوب

اگر چه بر سر من روز و شب همی گذرد

به جان تو که ندارم ز عمر خود محسوب

چو بی جمال خداوند عمر باید کرد

بقای عمر فنا(باد) و چشم ها معیوب

جهان دولت و تاریخ مجد مجدالدین

که حرص و آز چو مورند و مال او چو حبوب

امیر سید عالم علی که خدمت اوست

چو علم و فضل مکرم چو داد و دین مرغوب

نظام شغل خلافت به اتفاق نفوس

قوام کار امامت به اعتقاد قلوب

زهی دعادی تو در هر صحیفه ای مسطور

زهی ثنای تو در هر جریده ای مکتوب

تویی ز گردش پرگار فخر نقطه فضل

تویی ز لفظ زبان زمانه عذر ذنوب

همیشه عاقبت کینه تو نامحمود

چنانکه خاتمت وعده تو نامکذوب

گرت پیامبر و حیدر شدند جد و پدر

به علم و حلم یکی نایبی ازین دو منوب

چو طبع صافی حیدر مرتبی به علوم

چو جان پاک پیمبر منزهی ز عیوب

به اصل باز شود فرع و هست نزد خرد

هم این حدیث مسلم هم این مثل مضروب

شکسته دل شده ام چون هزیمتی ز مصاف

ندیده روی مصاف و نبرده نام حروب

سرایکی که مرا تحفه مواهب توست

گرو شده ست و شدستم بدان سبب مکروب

به یک سخن برهان مر مرا از این کربت

به یک سخا برسان مر مرا بدین موهوب

همیشه تا سوی حکمت مسلم است این قول

که حکم رب نبود بر ارادت مربوب

دل عدو تو محرور باد از آتش غم

تنش ز بیم تو پالوده چون کف مرطوب

سر قبایل اهل شرف تویی و تو باش

همیشه تا به جهان در قبایل است و شعوب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸چو بر جان من شد هوای تو غالب
  2. شمارهٔ ۹مال و جمال و بی غمی و صحت و شباب
  3. شمارهٔ ۱۰سرو سیمینی و بار سرو سیمین آفتاب
  4. شمارهٔ ۱۱چند بارم بر فراق دلبران از دیده آب
  5. شمارهٔ ۱۲شب آدینه و من مست و خراب
  6. شمارهٔ ۱۳ای خجل با روی و زلفت روز و شب
  7. شمارهٔ ۱۴آسمانی است فروزنده به رایی صایب
  8. شمارهٔ ۱۵جور از این برکشیده ایوانست
همه‌ی قصاید ←

ادیب صابر درباره‌ی ادیب صابر

شرف‌الادباء شهاب‌الدین ادیب صابر بن ‌اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.