پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده

تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود

فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود

اگر تو ملک جهان را به دست آوردی

مباش غره که ناپایدار خواهد بود

به مال غره چه باشی که یک دو روزی بعد

همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود

تو را به تخته و تابوت درکشند از تخت

گرت خزانه و لشکر هزار خواهد بود

تو را به کنج لحد سالها بباید خفت

تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود

اگر تو در چمن روزگار همچو گلی

دمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود

نیازمندی یاران نداردت سودی

مگر عمل که تو را باز یار خواهد بود

بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد

بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود

بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد

بسا اسیر که فرمانگذار خواهد بود

بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ

که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود

چرا ز حال قیامت دمی نیندیشی

که حال بیخبران سخت زار خواهد بود

بهشت می‌طلبی، از گنه نپرهیزی؟

بهشت منزل پرهیزگار خواهد بود

گذر ز باطل و مردانه حق‌پرستی کن

ز حق‌پرستی بهتر چه کار خواهد بود؟

بساز چارهٔ رفتن که رهروان رفتند

که سعدی از تو سخن یادگار خواهد بود

به قطره قطره حرامت عذابت خواهد بود

به ذره ذره حلالت شمار خواهد بود

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهاربامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوانبه هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دومکجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانوبس بگردید و بگردد روزگار
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیواننظر دریغ مدار از من ای مه منظور
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحتای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در وصف شیرازخوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در لیلةالبراة فرموده‌استشبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز
همه‌ی قصاید ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.