پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب ششم در ضعف و پیری

حکایت شمارهٔ ۶

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم؛ دل‌آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ‌افکن و پیل‌تن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من،

نکردی در این‌روز بر من جفا

که تو شیرمردی و من پیرزن

ادامه‌ی باب ششم در ضعف و پیری

  1. حکایت شمارهٔ ۸پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟
  2. حکایت شمارهٔ ۹شنیده‌ام که در این روزها کهن پیری
همه‌ی باب ششم در ضعف و پیری ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.