پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۰ - حکایت

یکی کرد بر پارسایی گذر

به صورت جهود آمدش در نظر

قفایی فرو کوفت بر گردنش

ببخشید درویش پیراهنش

خجل گفت کانچ از من آمد خطاست

ببخشای بر من، چه جای عطاست؟

به شکرانه گفتا به سر بیستم

که آنم که پنداشتی نیستم

نکو سیرت بی تکلف برون

به از نیکنام خراب اندرون

به نزدیک من شبرو راهزن

به از فاسق پارسا پیرهن

ادامه‌ی باب هشتم در شکر بر عافیت

  1. بخش ۱۲ - حکایتفقیهی بر افتاده مستی گذشت
  2. بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالمسرشته‌ست بارئ شفا در عسل
  3. بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیرنخست او ارادت به دل در نهاد
  4. بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستانبتی دیدم از عاج در سومنات
همه‌ی باب هشتم در شکر بر عافیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.