پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۲ - حکایت

فقیهی بر افتاده مستی گذشت

به مستوری خویش مغرور گشت

ز نخوت بر او التفاتی نکرد

جوان سر برآورد کای پیرمرد

برو شکر کن چون به نعمت دری

که محرومی آید ز مستکبری

یکی را که در بند بینی مخند

مبادا که ناگه درافتی به بند

نه آخر در امکان تقدیر هست

که فردا چو من باشی افتاده مست؟

تو را آسمان خط به مسجد نوشت

مزن طعنه بر دیگری در کنشت

ببند ای مسلمان به شکرانه دست

که زنار مغ بر میانت نبست

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به عنفش کشان می‌برد لطف دوست

نگر تا قضا از کجا سیر کرد

که کوری بود تکیه بر غیر کرد

ادامه‌ی باب هشتم در شکر بر عافیت

  1. بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیرنخست او ارادت به دل در نهاد
  2. بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستانبتی دیدم از عاج در سومنات
همه‌ی باب هشتم در شکر بر عافیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.