پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب ششم در قناعت

بخش ۷ - حکایت در عزت قناعت

یکی نیشکر داشت بر طَبقَری

چپ و راست گردیده بر مشتری

به صاحبدلی گفت در کنج ده

که بستان و چون دست یابی بده

بگفت آن خردمند زیبا سرشت

جوابی که بر دیده باید نبشت

تو را صبر بر من نباشد مگر

ولیکن مرا باشد از نیشکر

حلاوت ندارد شکر در نیَش

چو باشد تقاضای تلخ از پیش

ادامه‌ی باب ششم در قناعت

  1. بخش ۹ - حکایتیکی نان‌خورش جز پیازی نداشت
  2. بخش ۱۰ - حکایتیکی گربه در خانهٔ زال بود
  3. بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همتیکی طفل دندان برآورده بود
  4. بخش ۱۲ - حکایتشنیدم که صاحبدلی نیکمرد
  5. بخش ۱۳ - حکایتیکی سلطنت ران صاحب شکوه
  6. بخش ۱۴ - گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهیکمال است در نفس مرد کریم
  7. بخش ۱۵ - حکایت در معنی آسانی پس از دشواریشنیدم ز پیران شیرین سخن
همه‌ی باب ششم در قناعت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.