پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب ششم در قناعت

بخش ۶ - حکایت

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج

دو دینار بر هر دوان کرد خرج

یکی گفتش از دوستان در نهفت

چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت

به دیناری از پشت راندم نشاط

به دیگر، شکم را کشیدم سماط

فرومایگی کردم و ابلهی

که این همچنان پر نشد وآن تهی

غذا گر لطیف است و گر سرسری

چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری

سر آنگه به بالین نهد هوشمند

که خوابش به قهر آورد در کمند

مجال سخن تا نیابی مگوی

چو میدان نبینی نگه دار گوی

وز اندازه بیرون، مرو پیش زن

نه دیوانه‌ای تیغ بر خود مزن

به بی رغبتی شهوت انگیختن

به رغبت بود خون خود ریختن

ادامه‌ی باب ششم در قناعت

  1. بخش ۸ - حکایتیکی را ز مردان روشن ضمیر
  2. بخش ۹ - حکایتیکی نان‌خورش جز پیازی نداشت
  3. بخش ۱۰ - حکایتیکی گربه در خانهٔ زال بود
  4. بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همتیکی طفل دندان برآورده بود
  5. بخش ۱۲ - حکایتشنیدم که صاحبدلی نیکمرد
  6. بخش ۱۳ - حکایتیکی سلطنت ران صاحب شکوه
  7. بخش ۱۴ - گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهیکمال است در نفس مرد کریم
  8. بخش ۱۵ - حکایت در معنی آسانی پس از دشواریشنیدم ز پیران شیرین سخن
همه‌ی باب ششم در قناعت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.