پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

بخش ۱۸ - اوحدی کرمانی

ابوحامد اوحدالدین از مقتدایان این طایفه بوده. صحبت شیخ محی الدین عربی را دریافته و شیخ مذکور در موضعی از کتاب فتوحات مکیه در وادی ذکر او شتافته. شمس الدین تبریزی در دمشق با او ملاقات کرد. از او پرسید که در چه حالی؟ او به شمس الدین پاسخ داد که ماه را در طشت آب می‌بینم. شمس گفت: مگر در قفا دمل داری که در آسمانش نمی‌بینی. به مولانا جلال الدین مولوی گفتند که اوحدی شاهد باز بود. اما پاکبازی می‌نمود. گفت: کاش کردی و از آن گذشتی. چون به بغداد رفت خلیفه زاده میل به دیدن او کرد. گفتند که احوال او این است که در غلبهٔ حال، سینه بر سینهٔ اهل جمال می‌گذارد. گفت اگر چنین است او کافر و مبتدع است. من می‌روم و او را به قتل می‌رسانم. چون به مجلس درآمد. شیخ بر خاطرش مشرف شد. این رباعی را گفت. خلیفه زاده به قدم ارادت پیش آمد. رباعی این است:

سهل است مرا بر سر خنجر بودن

در پای مراد دوست بی سر بودن

تو آمده‌ای که کافری را بکشی

غازی چو تویی رواست کافر بودن

غرض، وی مرید شیخ رکن الدین سجاسی بوده و اوحدی مراغه‌ای و فخر الدین عراقی همدانی در چله خانهٔ او آسوده. مثنوی مصباح الارواح از اوست. وفاتش در سنهٔ ۵۳۶ این چند بیت از مثنوی و اشعار او انتخاب و تبرکاً در این سفینه ثبت افتاد. مِنْمثنوی مصباح الارواح:

تا جنبش دست هست مادام

سایه متحرک است ناکام

چون سایه ز دست یافت مایه

پس نیست خود اندر اصل سایه

چیزی که وجود او به خود نیست

هستیش نهادن از خرد نیست

هست است ولیک هست مطلق

نزدیک حکیم نیست جز حق

هستی که به حق قوام دارد

او نیست ولیک نام دارد

برنقش خود است فتنه نقاش

کس نیست درین میان تو خوش باش

خود گفت و حقیقت خود اشنید

آن روی که خود نمود خود دید

پس باد یقین که نیست واللّه

موجود حقیقی سوی اللّه

رباعیات

جز نیستی تو نیست هستی به خدا

ای هشیاران خوش است مستی به خدا

گر زانکه بتی بحق، پرستی روزی

حقا که رسی ز بت پرستی به خدا

٭٭٭

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

بادیده مرا خوش است چون دوست دروست

از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست

یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست

٭٭٭

اوحد دیدی که هرچه دیدی هیچ است

هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است

سرتاسر آفاق دویدی هیچ است

این هم به گوشه‌ای خزیدی هیچ است

٭٭٭

زان می‌نگرم به چشم سر در صورت

زیرا که ز معنی است اثر در صورت

این عالم صورت است و ما در صوریم

معنی نتوان دید مگر در صورت

٭٭٭

در مدرسه‌ها جواب گفتارم نیست

در بتکده‌ها صلیب و زنارم نیست

سرتاسر آفاق به هیچم نخرند

یا رب چه متاعم که خریدارم نیست

٭٭٭

اسرار حقیقت نشود حل به سؤال

نی نیز به در یافتن حشمت و مال

تا دیده و دل خون نکنی پنجه سال

هرگز ندهند راهت از قال به حال

دل مغز حقیقت است تن پوست ببین

در کسوت پوست صورت دوست ببین

هر چیز که آن نشان هستی دارد

یا پرتو روی اوست یا اوست ببین

٭٭٭

اوحد در دل می‌زنی آخر دل کو

عمری است که راه می‌روی منزل کو

تا کی گویی ز خلوت و خلوتیان

هفتاد و دو چله داشتی حاصل کو

ادامه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

  1. بخش ۲۰ - اسیری لاهیجی رحمة اللّه علیهنام نامی آن جناب شیخ محمد، و شیخی است مجرد از فحول علما و از عدول عرفا. مرید حضرت سید محمد نوربخش و خلیفهٔ اوست. شانزده سال اکتساب کمالات روحانی و اقتباس معارف حقانی، از آن جناب نموده. شرحی بر مثنوی گلشن راز شیخ محمود شبستری نوشته. نامش مفاتیح الاعجاز و ا
  2. بخش ۲۱ - ابوعلی رودباری قُدِّسَ سِرُّهآن جناب شیخ احمدبن محمد ابن قاسم بن منصور و ارادتش به جناب شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی مشهور است. از قدمای مشایخ و از علمای راسخ است. شیخ ابوعلی کاتب که از کبار متقدمین و محققین است، اخلاص و عقیدت او پذیرفته ودر شأن او گفته که مارَأَیْتُ أجْمَعَ لِعِلْمِ ال
  3. بخش ۲۲ - ایزدی یزدیاز متأخّرین و از طبقات سالکین در زمان سلطنت اکبر شاه هندی به هندوستان رفته و خدمت جمعی از کاملین رسیده و هم در آنجا فوت شد. این دو رباعی از اوست:
  4. بخش ۲۳ - انسی جنابذینام شریفش سید قطب الدین میرحاج واز فرزند زادگان جناب شاه نعمت اللّه ولی است. سیدی عزلت گزین و سالکی خلوت نشین، معاصر سلطان حسین بایقرا بوده و به روزی مقدری قناعت می‌نموده. سلطان امیر علیشیر وزیر بی نظیر او و عارف نامی، مولانا جامی به منزل او رفته، تکلفات
  5. بخش ۲۴ - ابوعلی مصریو هو حسن بن احمد المصری مرید جناب شیخ ابوعلی رودباری مذکور است و از اعاظم مشایخ زمان خود. مشهور است با شیخ ابوبکر مصری وشیخ ابوالقاسم نصر آبادی صحبت داشته. شیخ ابوعمران مغربی که از اجلهٔ عارفین متقدمین است مرید او بوده و کسب کمالات از او نموده. گویند هرگا
  6. بخش ۲۵ - ابراهیم اردوباریاسمش میرزا ابراهیم و از امیر زادگان آن ولایت بوده و آن از توابع خوی است. در زمان سلطنت شاه جهان هندی به دهلی رفته. در آن مملکت عزت و ثروت وافر و وافی به هم رسانیده. پس از مدتی از تعلقات دنیوی دل سرد و از قیودات ظاهری فرد گردیده، اموال خود را به تاراج داده
  7. بخش ۲۶ - ابراهیم بدخشانیخلیفه ابراهیمش نام. عارفی است والامقام والدش از بدخشان به هندوستان آمده و وی در سنهٔ ۱۰۸۷ در دهلی متولد گردید. در بدو حال به ملازمت عالم گیر پادشاه اشتغال داشت بالاخره میر جلال الدین حسین بدخشانی که از مشایخ آن زمان بود او را تربیت نمود. لهذا کمالات نفسان
  8. بخش ۲۷ - اسیری اصفهانیآقاحسین خان نام داشته و بر تحصیل مراتب علیا همت می‌گماشته. اوقاتش به خدمت فقرا مصروف و خاطرش به صحبت عرفا مشعوف. سالکی خلیق و خوشحال و درویشی شفیق و صاحب کمال بوده. مثنوی به طرز بوستان شیخ سعدی به قرب ده هزار بیت منظوم نموده. نهایت فصاحت دارد. از آن جناب
همه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.