پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

بخش ۲۷ - اسیری اصفهانی

آقاحسین خان نام داشته و بر تحصیل مراتب علیا همت می‌گماشته. اوقاتش به خدمت فقرا مصروف و خاطرش به صحبت عرفا مشعوف. سالکی خلیق و خوشحال و درویشی شفیق و صاحب کمال بوده. مثنوی به طرز بوستان شیخ سعدی به قرب ده هزار بیت منظوم نموده. نهایت فصاحت دارد. از آن جناب نوشته شد:

گرفتم آنکه گشایند پای بستهٔ ما

چه می‌کنند به بال و پر شکستهٔ ما

گواه اینکه نه رند و نه زاهدیم بس است

پیالهٔ تهی و سُبحهٔ گسستهٔ ما

٭٭٭

خوش است این باغ اما باغبانش حیف نتواند

گلی بر شاخسار و بلبلی در آشیان بیند

مِنْمثنویاته

به کسری چه خوش گفت بوذر جمهر

که تا می‌خرامد به کامت سپهر

مبادا به کس کینه ورزد دلت

ملرزان دلی تا نلرزد دلت

یکی اره بر پای سروی نهاد

به دست وی آن سرو از پا فتاد

دگر روز دادش مکافات دست

که از سروی افتاد پایش شکست

٭٭٭

چه نیکو به زن گفت دهقان ده

که نانی به ایتام همسایه ده

که چون ما نمانیم ز انعام ما

گرسنه نمانند ایتام ما

٭٭٭

به دوران دو کس را اگر دیدمی

به گرد سر هر دو گردیدمی

یکی آنکه گوید بد من به من

دگر آنکه پرسد بدخویشتن

٭٭٭

دلم سوخت بر سالکی ره نورد

که می‌گفت با حسرت و سوز و درد

که عمری در این راه بشتافتم

نه رستم نه وارسته‌ام یافتم

٭٭٭

بر آن تخت زرین که جم می‌نشست

شنیدم چو برخاست این نقش بست

چو باید از این تخت درخاستن

نیرزد نشستن به برخاستن

٭٭٭

یکی از اسیران شیرین نفس

نمی‌راند در بزم از خود مگس

که چون گیرد از راندن من گران

مبادا دهد زحمت دیگران

ادامه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

  1. بخش ۲۹ - ابوذر بوزجانیاز اعاظم مشایخ متقدمین و از اماجد محققین بوده. از آن جناب است:
  2. بخش ۳۰ - امیر مازندرانیاز مجاذیب عاشقان و از قدمای صادق. اعراب وی را شیخ العجم نامند. دیوانش همه رباعی و رباعیاتش به لفظ پهلوی است. مزارش در دارالمرز مشهور و این رباعی از آن مغفور است:
  3. بخش ۳۱ - ابوعبداللّه شیرازیاز اعاظم مشایخ بوده. از غایت شهرت محتاج به شرح نیست و جمعی از کبار به خدمتش ارادت داشته. نام او عبداللّه محمد بن خفیف است و به شیخ کبیر معروف است. صد و بیست و چهار سال عمر داشت و در سنهٔ ۳۹۱ رایت سفر آخرت برافراشت. این بیت را به آن جناب نسبت است:
  4. بخش ۳۲ - بوحفص خوزیاز عظما و قدمای این طایفه و خلف الصدق جناب شیخ آگاه شیخ عبداللّه یقظان الخوزی است. با حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر معاصر و اتحاد وافر با یکدیگر داشته‌اند. شیخ جامع علوم بوده. تسخیر ارواح فرموده. لهذا آن جناب را شیخ الجن والانس لقب کرده‌اند. گویند قریب به دوی
  5. بخش ۳۳ - برهان کرمانیاسم شریفش شاه خلیل اللّه بن شاه نعمت اللّه کهستانی. با شاه قاسم انوار صحبت داشته. ولادتش در سنهٔ ۸۴۷. غرض، سیدی کامل و عارفی فاضل بوده. از ایشان است:
  6. بخش ۳۴ - باباشاه عراقیمعاصر شاه عباس ماضی صفوی و از خوشنویسان بوده. در اصفهان به انزوا می‌گذرانیده. جز با اهل حال با کسی تکلم نمی‌فرموده، مگر به حسب ضرورت و از روی کدورت. غرض، مردی موحد وسالکی مجرد، طالب کمالات و صاحب حالات بود. تقی اوحدی نوشته است که حالی تخلص می‌نمود. این بی
  7. بخش ۳۵ - بیدل دهلوینام شریفش مولانا عبدالقادر و نظیرش در عهد خود نادر. در آغاز شباب ازملازمت استعفا گزیده و در زاویهٔ خمول خزیده. به ترک و تجرید کوشید و بادهٔ توحید و معرفت نوشید. مرجع اهل کمال و ملجأ ارباب حال. در تحقیق یگانه و در تجرید مسلم اهل زمانه. مثنوی موسوم به محیط
  8. بخش ۳۶ - بینوای بدخشانیوهُوَ شاه خلیل اللّه بن خلیفه ابراهیم مذکور است. مراتب سیرو سلوک رادر خدمت والد ماجدش به اتمام رسانیده و به مدارج اعلی و معارج قصوی ترقی نموده. از اوست:
همه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.