پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۶۱ - حکایت

بود در روم پیش ازین سر و کار

صاحبی نان ده و فتوت یار

لنگری باز کرده چون کشتی

پر ز سنگ و ز آلت کشتی

در لنگر نهاده باز فراخ

کرده ریش دراز را به دو شاخ

خلق رومش نماز بردندی

بچهٔ خود بدو سپردندی

نان صاحب ز کار رندان بود

گوشه بیکارشان چو زندان بود

حوریان گرد او گروه شده

رند و عامی در آه و اوه شده

جمع گشتند ازین صفت خیلی

هر یکی را به دیگری میلی

ناگهان رومی غلام باره

صورتی نحس و جامه‌ای پاره

به یکی زان میانه عشق آورد

علم مصر در دمشق آورد

در نهانی انار و سیبش داد

تا به تلبیس خود فریبش داد

برد روزی به گوشهٔ باغش

می‌نهاد از عمود خود داغش

خر زهٔ خویش در وعا می‌کرد

هر دمی بر اخی دعا می‌کرد

باغبان این بدید و گفت: ای خر

پدرش را دعا کن و مادر

رند گفتا: ز هر دو بیزارم

که من این دولت از اخی دارم

حکم او تا به دست مادر بود

طفل در خانه، قفل بر در بود

چون پدر پیش صاحب آوردش

به نیابت چنین بپروردش

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۶۳ - در حال پیشه کاران راست کردارخنک آن پیشه کار حاجتمند
  2. بخش ۶۴ - در کسب علم و شرف علماچو به کسب علوم داری میل
  3. بخش ۶۵ - حکایتشیخکی بر فسانه بود و گزاف
  4. بخش ۶۶ - در صفت طلب علمخنک آن پردلان دین پرور
  5. بخش ۶۷ - درنکوهش فقهای دونای که گشتی بد آن قدر خرسند
  6. بخش ۶۸ - در حال قضاة و قضاکوش تا تکیه بر قضا ندهی
  7. بخش ۶۹ - حکایتزن خود را به سنگ زد مردش
  8. بخش ۷۰ - در آداب وعظآه ازین واعظان منبر کوب!
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.