پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۶۵ - حکایت

شیخکی بر فسانه بود و گزاف

چشم بر هم نهاده میزد لاف

در حدیثی دلیل خواستمش

حرمت و آب رخ بکاستمش

از مریدان او مریدی خر

به غضب گفت: ازین سخن بگذر

او دلیلست ازو دلیل مخواه

شرح گردون ز جبرییل مخواه

هر چه گوید به گوش دل بشنو

ور جدل میکنی به مدرسه رو

چون نظر کردم آن غضب کوشی

تن نهادم به عجز و خاموشی

گر نه تسلیم کردمی در حال

مرغ ریش مرا نهشتی بال

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۶۷ - درنکوهش فقهای دونای که گشتی بد آن قدر خرسند
  2. بخش ۶۸ - در حال قضاة و قضاکوش تا تکیه بر قضا ندهی
  3. بخش ۶۹ - حکایتزن خود را به سنگ زد مردش
  4. بخش ۷۰ - در آداب وعظآه ازین واعظان منبر کوب!
  5. بخش ۷۱ - در راستیراستی کن، که راستان رَستند
  6. بخش ۷۲ - در حکمتحکمت از فکر راست‌بین باشد
  7. بخش ۷۳ - در سپاس حقوقی چند واجبچند باشی به این و آن نگران؟
  8. بخش ۷۴ - در سفر و فواید آنچون ندانی ز خود سفر کردن
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.