فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرار روزت بستودم و نمی دانستم
- شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرار آنها که همی دهند نادیده نشان
- شمارهٔ ۱۸۳ - الاسرار قومی به گمان فتاده اندر ره دین
- شمارهٔ ۱۸۴ - الاسرار در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
- شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
- شمارهٔ ۱۸۶ - الاسرار شبهای دراز با غمت می سازم
- شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار ای دل تو درین واقعه دمسازی کن
- شمارهٔ ۱۸۸ - الاسرار هر دل نبود قابل اسرار خدا
- شمارهٔ ۱۸۹ - الاسرار آن قوم که راه بین فتادند و شدند
- شمارهٔ ۱۹۰ - الاسرار مردان چو حدیث وصل جانان شنوند
- شمارهٔ ۱۹۱ - الاسرار دُرّی است ثمین که آن به سفتن ناید
- شمارهٔ ۱۹۲ - الاسرار تا خواجه زنور خویش منفک نشود
- شمارهٔ ۱۹۳ - الاسرار در عالم عشق هر که را یار بود
- شمارهٔ ۱۹۴ - الاسرار عقل از ره تو حدیث افسانه برد
- شمارهٔ ۱۹۵ - الاسرار او را زدرون خانه دردی باید
- شمارهٔ ۱۹۶ - الاسرار در بادیهٔ وصال آن شهره نگار
- شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرار افتاد مرا با سر زلفین تو کار
- شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرار هر دل که خبردار شد از اسرارش
- شمارهٔ ۱۹۹ - الاسرار کو دل که بگوید نفسی اسرارش
- شمارهٔ ۲۰۰ - الاسرار زنهار به گفت و گوی [منشین به] او باش
- شمارهٔ ۲۰۱ - الاسرار چون آینه کرد صفّه ای را نقّاش
- شمارهٔ ۲۰۲ - الاسرار این راز درونی مشمر کاری خُرد
- شمارهٔ ۲۰۳ - الاسرار در دل سخنت چو جان نگه می دارم
- شمارهٔ ۲۰۴ - العرفان از بهر شناختن نکو کن خود را
- شمارهٔ ۲۰۵ - القضا و القدر واقف نشود کسی بر اسرار قضا
- شمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدر در مطبخ عشق پاکبازان قضا
- شمارهٔ ۲۰۷ - القضا و القدر کار قدر از چون و چرا بیرون است
- شمارهٔ ۲۰۸ - القضا و القدر بنیاد وجود سخت سست افتاده است
- شمارهٔ ۲۰۹ - القضا و القدر نیکی و بدی که در نهاد بشر است
- شمارهٔ ۲۱۰ - القضا و القدر نقاش ازل چو نقشها می پرداخت
- شمارهٔ ۲۱۱ - القضا و القدر سرّ قدر از جهانیان پنهان است
- شمارهٔ ۲۱۲ - القضا و القدر تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
- شمارهٔ ۲۱۳ - القضا و القدر خوش باش که در ازل بپرداخته اند
- شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود
- شمارهٔ ۲۱۵ - القضا و القدر از قرب بعید شوق باید بودن
- شمارهٔ ۲۱۶ - القضا و القدر هر چند که عقل داری و دیده و هوش
- شمارهٔ ۲۱۷ - القضا و القدر محکوم قضا که بنده خوانند او را
- شمارهٔ ۲۱۸ - القضا و القدر بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود
- شمارهٔ ۲۱۹ - القضا و القدر بر رهگذرم هزار جا دام نهی
- شمارهٔ ۲۲۰ - القضا و القدر من خواهم راز آشکارا نکنم
- شمارهٔ ۲۲۱ - القضا و القدر شمشیر فلک پاره کند جوشنها
- شمارهٔ ۲۲۲ - القضا و القدر چون دایرهٔ وجود من بنهادند
- شمارهٔ ۲۲۳ - التّقدیر از دیده دل من ارچه پرنورتر است
- شمارهٔ ۲۲۴ - التّقدیر آنها که زاسرار سخن می گویند
- شمارهٔ ۲۲۵ - التّقدیر یک تن بنمای در جهان از زن و مرد
- شمارهٔ ۲۲۶ - التّقدیر حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز
- شمارهٔ ۲۲۷ - التّقدیر ای دل اگرت هست خرد راهنما
- شمارهٔ ۲۲۸ - الخوف قد کنت اقول لا ابالی بجفا
- شمارهٔ ۲۲۹ - الخوف آن راهزنان که راه ناگه بزنند
- شمارهٔ ۲۳۰ - الخوف انعام تو هر گرسنه را می پرورد
- شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف دم با که زنم کنون که همدم بنماند
- شمارهٔ ۲۳۲ - الخوف من در پی عشق تو چه پویم که کیم
- شمارهٔ ۲۳۳ - الخوف در عشق زهمنشین بد می ترسم
- شمارهٔ ۲۳۴ - الخوف بی روی تو خونابه چکاند چشمم
- شمارهٔ ۲۳۵ - الخوف نی همچو منت به عمر یاری خیزد
- شمارهٔ ۲۳۶ - الخوف او را که همه ملک جهان بس نبود
- شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف گر کس دارد زنیک و بد خواه امید
- شمارهٔ ۲۳۸ - الخوف دستی نه که از دل گرهی برگیرد
- شمارهٔ ۲۳۹ - الخوف تا رهبر تو طبع بدآموز بود
- شمارهٔ ۲۴۰ - الخوف ای دل طمع وصل به بیهوده مدار
متن اشعار به نقل از گنجور.