پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة

۲۶۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرار روزت بستودم و نمی دانستم
  2. شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرار آنها که همی دهند نادیده نشان
  3. شمارهٔ ۱۸۳ - الاسرار قومی به گمان فتاده اندر ره دین
  4. شمارهٔ ۱۸۴ - الاسرار در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
  5. شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
  6. شمارهٔ ۱۸۶ - الاسرار شبهای دراز با غمت می سازم
  7. شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار ای دل تو درین واقعه دمسازی کن
  8. شمارهٔ ۱۸۸ - الاسرار هر دل نبود قابل اسرار خدا
  9. شمارهٔ ۱۸۹ - الاسرار آن قوم که راه بین فتادند و شدند
  10. شمارهٔ ۱۹۰ - الاسرار مردان چو حدیث وصل جانان شنوند
  11. شمارهٔ ۱۹۱ - الاسرار دُرّی است ثمین که آن به سفتن ناید
  12. شمارهٔ ۱۹۲ - الاسرار تا خواجه زنور خویش منفک نشود
  13. شمارهٔ ۱۹۳ - الاسرار در عالم عشق هر که را یار بود
  14. شمارهٔ ۱۹۴ - الاسرار عقل از ره تو حدیث افسانه برد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ - الاسرار او را زدرون خانه دردی باید
  16. شمارهٔ ۱۹۶ - الاسرار در بادیهٔ وصال آن شهره نگار
  17. شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرار افتاد مرا با سر زلفین تو کار
  18. شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرار هر دل که خبردار شد از اسرارش
  19. شمارهٔ ۱۹۹ - الاسرار کو دل که بگوید نفسی اسرارش
  20. شمارهٔ ۲۰۰ - الاسرار زنهار به گفت و گوی [منشین به] او باش
  21. شمارهٔ ۲۰۱ - الاسرار چون آینه کرد صفّه ای را نقّاش
  22. شمارهٔ ۲۰۲ - الاسرار این راز درونی مشمر کاری خُرد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ - الاسرار در دل سخنت چو جان نگه می دارم
  24. شمارهٔ ۲۰۴ - العرفان از بهر شناختن نکو کن خود را
  25. شمارهٔ ۲۰۵ - القضا و القدر واقف نشود کسی بر اسرار قضا
  26. شمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدر در مطبخ عشق پاکبازان قضا
  27. شمارهٔ ۲۰۷ - القضا و القدر کار قدر از چون و چرا بیرون است
  28. شمارهٔ ۲۰۸ - القضا و القدر بنیاد وجود سخت سست افتاده است
  29. شمارهٔ ۲۰۹ - القضا و القدر نیکی و بدی که در نهاد بشر است
  30. شمارهٔ ۲۱۰ - القضا و القدر نقاش ازل چو نقشها می پرداخت
  31. شمارهٔ ۲۱۱ - القضا و القدر سرّ قدر از جهانیان پنهان است
  32. شمارهٔ ۲۱۲ - القضا و القدر تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
  33. شمارهٔ ۲۱۳ - القضا و القدر خوش باش که در ازل بپرداخته اند
  34. شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود
  35. شمارهٔ ۲۱۵ - القضا و القدر از قرب بعید شوق باید بودن
  36. شمارهٔ ۲۱۶ - القضا و القدر هر چند که عقل داری و دیده و هوش
  37. شمارهٔ ۲۱۷ - القضا و القدر محکوم قضا که بنده خوانند او را
  38. شمارهٔ ۲۱۸ - القضا و القدر بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود
  39. شمارهٔ ۲۱۹ - القضا و القدر بر رهگذرم هزار جا دام نهی
  40. شمارهٔ ۲۲۰ - القضا و القدر من خواهم راز آشکارا نکنم
  41. شمارهٔ ۲۲۱ - القضا و القدر شمشیر فلک پاره کند جوشن‌ها
  42. شمارهٔ ۲۲۲ - القضا و القدر چون دایرهٔ وجود من بنهادند
  43. شمارهٔ ۲۲۳ - التّقدیر از دیده دل من ارچه پرنورتر است
  44. شمارهٔ ۲۲۴ - التّقدیر آنها که زاسرار سخن می گویند
  45. شمارهٔ ۲۲۵ - التّقدیر یک تن بنمای در جهان از زن و مرد
  46. شمارهٔ ۲۲۶ - التّقدیر حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز
  47. شمارهٔ ۲۲۷ - التّقدیر ای دل اگرت هست خرد راهنما
  48. شمارهٔ ۲۲۸ - الخوف قد کنت اقول لا ابالی بجفا
  49. شمارهٔ ۲۲۹ - الخوف آن راهزنان که راه ناگه بزنند
  50. شمارهٔ ۲۳۰ - الخوف انعام تو هر گرسنه را می پرورد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف دم با که زنم کنون که همدم بنماند
  52. شمارهٔ ۲۳۲ - الخوف من در پی عشق تو چه پویم که کیم
  53. شمارهٔ ۲۳۳ - الخوف در عشق زهمنشین بد می ترسم
  54. شمارهٔ ۲۳۴ - الخوف بی روی تو خونابه چکاند چشمم
  55. شمارهٔ ۲۳۵ - الخوف نی همچو منت به عمر یاری خیزد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ - الخوف او را که همه ملک جهان بس نبود
  57. شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف گر کس دارد زنیک و بد خواه امید
  58. شمارهٔ ۲۳۸ - الخوف دستی نه که از دل گرهی برگیرد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ - الخوف تا رهبر تو طبع بدآموز بود
  60. شمارهٔ ۲۴۰ - الخوف ای دل طمع وصل به بیهوده مدار

متن اشعار به نقل از گنجور.