پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

قصیده‌ها

شمارهٔ ۴۷ - در منقبت علی علیه السلام

ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه

سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه

فروغ مهر بتفتیدگی چنان گردید

که شعله برسر خود زد زدود دل خرگاه

شود برشته چو ماهی درون روغن گرم

چو عکس ماه نوافتد دراین هوا بمیاه

ز همرهی صبا پرتو شهاب دهد

ز بسکه تاب هوا برفروخت گونه کاه

سزد که شعله چو ماهی ز عکس خود گه موج

ز فرط حدت گرما کند در آب شناه

مگو در آینه آب عکس مهر افتاد

که آفتاب ز گرما برد بآب پناه

ز غایت اثر حدت هوا شاید

که گرمی جگر موم گردد آتشگاه

بغایتی شده آتش اثر ز گرما جان

که دست مرگ بود از تصرفش کوتاه

نه آب را متموج کند وزیدن باد

که شخص موج ز گرما کند درآب شناه

همین نه شخص پناه آورد بسایه و بس

که سایه نیز ز گرما برد بشخص پناه

چنین که شیرزبون شد زتاب مهر سزد

که بهر نطع کشد پوست از برش روباه

ز تاب مهر تنور فلک بتافته گرم

چنانچه معرکه کین بگاه حدت شاه

شه سریر ولایت امام خطه شرع

محیط عالم دانش علی ولی الله

زهی فروغ ضمیر توشمع بزم رسول

زهی وجود شریف تو ختم صنع الله

طواف کوی تو سرمایه تجارت مهر

صفات قدر تو پیرایه تجمل ماه

بجان حادثه آن کرده ای بناوک خشم

که ترک چشم بتان با دل از خدنگ نگاه

چنانکه دیده عفوت براه عصیان است

سزد که عین ورع گردد ارتکاب گناه

ز بحر طبع برآورده پر گهر صدفی

به صحفه آورم اینک نثار حضرت شاه

ادامه‌ی قصیده‌ها

  1. شمارهٔ ۴۹ - در مذمت میکردم ز شراب ناب توبه
  2. شمارهٔ ۵۰ - در منقبت حضرت ختمی مرتبت (ص)ای مرا بر زشتی اعمال ، نومیدی گواه
  3. شمارهٔ ۵۱ - عزت نفسگر مرد همتی ز مروت نشان مخواه
  4. شمارهٔ ۵۲ - ذکر مفاخر خان خانانبیا که با دلم آن می‌کند پریشانی
  5. شمارهٔ ۵۳ - تجدید مطلعزهی وفای تو همسایه پشیمانی
  6. شمارهٔ ۵۴ - در منقبت حضرت ختمی مرتبت (ص)ای دل راهزن که از عرشم
  7. شمارهٔ ۵۵ - حکم و نصایحز خود گر، دیده بر بندی برآنم کام جان بینی
  8. شمارهٔ ۵۶ - تجدید مطلعبخوان خود درآ تا قبله روحانیان بینی
همه‌ی قصیده‌ها ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.