پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

قصاید

شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع)

به پرده بود جمالِ جمیل، عَزَّ و جَلّ

به خویش خواست کُند جلوه‌یی به صبح ازل

چو خواست آن که جمال جمیل، بنماید

علی(ع) شد آینه‌ی خَیرُالْکلامِ قَلَّ و دَلّ

من از مُفصّل این نکته مُجملی گفتم

تو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل

به چشمِ خودبین در آینه مشاهده کرد

بدید خود را بی ضِدّ و نِدّ و شبیه و بَدَل

مُقدّس ازلی از چه؟ از حُدوث و نُقوص

مُنزَّه ابدی از چه؟ از عُیوب و عِلل

از آن مشاهده، مشهود گشت، عشقِ بدیع

مُطوَّل است معانی، بیان آن اَطوَل

چگونه عشقی، درنده‌ی تمام حُجَب

چگونه عشقی، سوزنده‌ی جمیع مِلل

به جستجوی محل، ساز بیقراری کرد

که تا قرار بگیرد، ولی ندیدْ محل

یکی نبود که چون جان، بگیردش به کنار

یکی نبود که چون جان، کشاندش به بغل

امانتی شد و از بهر امتحان شد عرض

ز شاهد ازلی، کِردگارِ عَزَّ و جَلّ

ز کائنات ز عالِم گرفته تا جاهل

ز مُمکنات ز اَعلی، گرفته تا اَسفل

ز قدسیان سَما تا به عرش و لوح و قلم

ز ساکنان زمین تا به بَرّ و بَحر و جَبَل

به قدر همّت خود، هر یکی بَلیٰ گفتند

از آن متاع ربودند اگرچه یک خَردل

قبول کثرت و قِلَّت، مگر که باعث گشت

که مشتری شده مسعود و نحس مانده زُحَل

ولی تحمل مجموع آن نیارستند

از آن که بار گران بود و بردبار، کسل

چه بود؟ بار بلا بود و فقر بود و فنا

چه بود؟ بار عنا بود و رنج بود و علل

رسید غیرت و شد غیر سوز و می دانست

که امر او نپذیرد به غیر او فیصل

به مدعی نسزد عشق و ناپسند بود

چو نور مهر به خفاش و بوی گل به جعل

به این نمود، که بار تو نیست لاتحمل

به آن سرود، که کار تو نیست لاتفعل

هنوز ناله واحسرتا به گوش رسد

بحار را ز تموج جبال را ز قلل

چو سر به جیب نمودند و سر بر آوردند

همان کسان که به دیوانگی شدند مثل

برهنگان که در آدابشان نه کذب و نه لاف

گرسنگان که در آیینشان نه غش و غل

به درد مایل از آنسان که دیگران به دوا

به زهر طالب از آنسان که دیگران به عسل

چو دردمند به صحت، به انتظار بلا

چو شیرخوار به پستان، به اشتیاق اجل

به آب تشنه و آبی ندیده جز خنجر

به شهد مایل و شهدی نخورده جز حنظل

نخورده آب به خواهش مگر که از شمشیر

نکرده خواب به راحت مگر که در مقتل

عمل به شرط نمودند و بندگی کردند

بیافتند خدایی ببین به حسن عمل

کجاست رفرف عشق ای عجب که در این سیر

براق عقل فرو مانده همچو خر، به وحل

چو عشق خیمه زند عقل را چه جاه و خطر؟

چو باد روی کند پشه را چه قدر و محل؟

هلا، کنید ز رطل گران گرانبارش

که مست گشته و کف بر لب آوریده جمل

امل بیامد و روی از سخن بگرداندی

بیا که طول سخن به بود ز طول امل

جمال و آینه و عشق و عاشق است یکی

بیان آن ز موحد بجو نه از احول

یکیست نقطه و در لوح احسن التقویم

ازو به جلوه خطوط و نقوش این جدول

یکیست مشعل و در صحن این زجاجی کاخ

به هر طرف گذری می فروزد این مشعل

یکیست نور فروزان، ازوست هر قندیل

یکیست نار درخشان، ازوست هر منقل

یکیست اسم و به مجموع اولیا مشهود

یکیست وحی و به مجموع انبیا منزل

یکی نهال و ازو در میان هزار ثمر

یکی غزال و ازو در جهان هزار غزل

یکیست شخص و ملبس به صد هزار لباس

یکیست یار و محلی به صد هزار حلل

همه در آینه مرتضی(ع) نموده جمال

تو رو در او کن و ز آخر بجوی تا اول

جمال شاهد معنی چه جلوه ها بخشد

تو هم هر آینه آیینه را نما صیقل

ورت به دیده سبل هست باز پرس سبیل

ز هادیان سبل نی ز صاحبان سبل

بزن به دامن شوریدگان حق دستی

که حل شود به تو هر مشکلیست لاینحل

ز مکر، آیینه مصقول و دیده نابیناست

از آن بپای شد این اختلاف و جنگ و جدل

وگرنه از چه طریق نفاق پیمودند؟

گذاشتند امور خدای را مختل

ز یاد بردند اسرار ایزد دادار

ز دست دادند احکام احمد مرسل

هم از حرم برمیدند با خیال کنشت

هم از صمد ببریدند با هوای هبل

از آن بلیه به بازار حق فتاد شکست

وز آن قضیه به ارکان دین رسید خلل

الا، که راه دراز است و غول ره بسیار

بهوش تا نبرندت ز ره به مکر و حیل

چو شیر شرزه در آید چه جای تعریفست

ز گرگ پیر و شغال ضعیف و روبه شل

زهی به منزلت از جمله کاینات اشرف

خهی به مرتبت از جمله ممکنات افضل

پس از خدای تو باشی اجل ممدوحان

به جاه و رتبه و «عمان » ز مادحان اقل

اگرچه نوش بود نیش اگر ترا ز یمین

وگرچه شهد بود زهر اگر ترا ز قبل

ولی عوام ز انصاف دور می دانند

که در ضلالت، انعامی اند «بلهم اضل »

تو محیی ازل و چاکر تو مستهلک

تو معطی ابد و مادح تو مستأصل

بخوان به درگه خویشم که ناپسند بود

تو جایگه به نجف کرده من به چار محل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵ - در مدح هژبر سالب و شهاب ثاقب اسد الله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلامزندگانی چیست دانی؟ جان منور داشتن
  2. شمارهٔ ۶ - در شکایت از روزگار و منقبت حیدر کرار صلوات الله و سلامه علیهبس فشرد از پنجه بیداد، گردون نای من
  3. شمارهٔ ۷ - در مدح مولی الموالی حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلامدو هفته ماه من ای لعبت بهشتی رو
  4. شمارهٔ ۸ - در ستایش دو علت ایجاد و دو مایه خلقت بنی آدم النبی الاکرم و الولی الافخم صلوات الله علیهمابزرگ مایه ایجاد قادر ازلی
  5. شمارهٔ ۹ - در منقبت محبوب کل و هادی سبل حضرت علی(ع)دایم به یاد قامت آن سرو کشمری
همه‌ی قصاید ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.