پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

قصاید

شمارهٔ ۲ - در مدح زبده اوصیا و سرور اولیا و نخبه اتقیا حضرت علی(ع)

می دهی ساغر به یاد آن لب میگون مرا

ساقی امشب می کنی تا کی به ساغر خون مرا

مدعی پیوسته گوید عیب او غافل که عشق

چهره لیلی نمود از دیده مجنون مرا

در درون خلوت دل عشق آن زیبا جمال

در نیامد تا نکرد از خویشتن بیرون مرا

صد هزار افسون به کارش کردم و رامم نگشت

تا که رام خویش کرد او با کدام افسون مرا

چشم او آمد به یادم هوشیاران همتی

تا نپندارد ز مستان شحنه بیند چون مرا

چشم بیمارش چنین کرده است بیمارم که نیست

چشم بهبود و تن آسانی ز افلاطون مرا

در بهای بوسه یی عقل و دل و دینم گرفت

باز می گوید که ندهم، کرده ای مغبون مرا

مر مرا مدیون خود کرده است و می داند یقین

کالتفات خواجه نگذارد به کس مدیون مرا

شاه عمرانی علی(ع) آن کاحمد مرسل مدام

گفتی اش هستی تو اندر منزلت هارون مرا

همچو قارون با وجود لطف او خاکم به سر

گر به چشم آید تمام دولت قارون مرا

چون نگشتستم به پیرامون بدخواهان او

درد و غم گشتن نمی آرد به پیرامون مرا

بهر مدح حضرتش «عمان » ز شعر آبدار

چون صدف خاطر پر است از لؤلؤ مکنون مرا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴ - در تهنیت عید غدیر و مدح حضرت امیر سلام الله علیهبریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جام
  2. شمارهٔ ۵ - در مدح هژبر سالب و شهاب ثاقب اسد الله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلامزندگانی چیست دانی؟ جان منور داشتن
  3. شمارهٔ ۶ - در شکایت از روزگار و منقبت حیدر کرار صلوات الله و سلامه علیهبس فشرد از پنجه بیداد، گردون نای من
  4. شمارهٔ ۷ - در مدح مولی الموالی حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلامدو هفته ماه من ای لعبت بهشتی رو
  5. شمارهٔ ۸ - در ستایش دو علت ایجاد و دو مایه خلقت بنی آدم النبی الاکرم و الولی الافخم صلوات الله علیهمابزرگ مایه ایجاد قادر ازلی
  6. شمارهٔ ۹ - در منقبت محبوب کل و هادی سبل حضرت علی(ع)دایم به یاد قامت آن سرو کشمری
همه‌ی قصاید ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.