پرش به محتوای اصلی
نشاط اصفهانی نشاط اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من

آن زلف و آن رخسار او، این کفر و این ایمان من

دل را سپردم با غمش، این جان من وان مقدمش

آن جعد و زلف در همش، وین کار بی‌سامان من

آن رسم ناگه دیدنش، طرز نگه دزدیدنش

آن دیدن و خندیدنش بر دیدهٔ گریان من

در خاک کویش منزلم در جعد گیسویش دلم

رویش چراغ محفلم، مهرش فروغ جان من

امشب میان انجمن پیمانه گفتم بشکنم

از زلف ساقی سد شکن افتاد در پیمان من

بیهوده من در جستجو بودم که یابم وصل او

درمان چو آمد درد کو، من دردم او درمان من

من دوزخ دل، او بهشت، او کعبهٔ جان، من کنشت

با هم نگنجد خوب و زشت، وصلش بود هجران من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن
  2. شمارهٔ ۲۲۱صبح باز آمد و شب گشت نهان
  3. شمارهٔ ۲۲۲صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
  4. شمارهٔ ۲۲۳ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
  5. شمارهٔ ۲۲۴دگرانند بهر سو نگران
  6. شمارهٔ ۲۲۵لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنین
  7. شمارهٔ ۲۲۶گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن
  8. شمارهٔ ۲۲۷دل بدست آرو هر چه خواهی کن
همه‌ی غزلیات ←

نشاط اصفهانی درباره‌ی نشاط اصفهانی

سیّدعبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زادهٔ ۱۱۷۵ هجری قمری در اصفهان- درگذشتهٔ ۱۲۴۴ هجری قمری) ملقب به معتمدالدوله از سیاستمداران، شاعران و هواداران مکتب بازگشت ادبی و از خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بوده‌است. از او به‌عنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نیز نام می‌برند. پدربزرگ او عب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.