پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

قصاید

شمارهٔ ۹ - این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

از سخن چون چاشنی بخشی به خوان تربیت

پر شود از مغز معنی استخوان تربیت

چشمه حیوان شود از طبع خاکستر پدید

گر برانی نام آتش بر زبان تربیت

از نشاط مجلست کان تا ابد فرخنده باد

گل دهد تخم شرر در بوستان تربیت

بر هوای آستانت گر غباری بگذرد

بر سر خورشید گردد سایه بان تربیت

صفحه طبع تو حاجتگاه معراج سخن

نقطه کلک تو مهر آسمان تربیت

گر به طبع شعله بخشی اعتدال خوی خویش

نیش خار خشگ را گردد فسان تربیت

عقل اول مایه از فضل و هنر کی یافتی؟

گرنه شخص همتت گشتی ضمان تربیت

بهر منع خواب هر شب با خیال مدح تو

بگذرد صدبار بر من پاسبان تربیت

بس که امشب لفظ و معنی در ضمیرم رتبه داشت

بر هم از شادی نمی آید دهان تربیت

عقل گفت: این مرتبت از چیست؟ وین قدر از کجا؟

گفتم از خورشید دانش ز آسمان تربیت

خان خانان ساقی بزم طرب عبدالرحیم

کز شراب نطق بخشد قوت جان تربیت

تا رساند شهپر اقبال و دولت گشته است

عرش، باز همتش را آشیان تربیت

روز و شب بر آسمان دارد زمین روی دعا

کاین سحاب فیض بادا مهربان تربیت

تربیت بر خویش می بالد ز فیض جود تو

ای دل و دستت ز همت بحر و کان تربیت

جنبش اول درآید توسن دانش به سر

دست لطفت گر دهد از کف عنان تربیت

دود نومیدی برآید از متاع علم و فضل

گر عتابت تخته چیند در دکان تربیت

سرنوشت تنگ عیشان را توانی حک کنی

گزلک رحمت چو آری در بنان تربیت

نطفه از مادر اگر ساقط شود در عهد تو

مدفنش همچون رحم گردد مکان تربیت

پر شود از صید معنی جلوه گاه خاطرم

دست طبعت چون کند زه بر کمان تربیت

لطف عهدت بس که بخشد زود آلای کمال

ذکر مدحت برنمی تابد زبان تربیت

گر مربی از فلک خواهم به غیر از لطف تو

منطقه زنار گردد بر میان تربیت

داورا رخصت که چون صیت تو زین درمی برم

بر جبین و چهره و خاطرنشان تربیت

می برم از خوان دانش ذله صد ساله را

گرچه بودم یک دو روزی میهمان تربیت

مایه از جنس کسی دیگر ندارد نظم من

بر متاع خویش دارم کاروان تربیت

می روم در صحن خارستان طبع مدعی

می رسد هردم به گوشم الامان تربیت

می کند شمشیر بی مهری ز همزادش جدا

بکر طبعم را که آمد توامان تربیت

چون «نظیری » از هنر گر کیسه بختم تهی است

لیک بر دل می برم بار گران تربیت

بس که پر گردید از انعام فضلت خاطرم

جز دعا چیزی نگنجد در زبان تربیت

طبع عاقل تا کند از مایه تعلیم سود

عقل کامل تا نفرماید زیان تربیت

نطق جانبخش تو دایم باد با فیض آنچنان

کز تو آموزد مسیحا داستان تربیت

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱ - این قصیده در تعریف سریر ابوالمنصور نورالدین محمد شاهزاده سلیم گفته شدهبر تخت هند والی هندوستان نشست
  2. شمارهٔ ۱۲ - این قصیده نیز بعد از معاودت مکه به احمدآباد گجرات در مدح شاهزاده همایون نژاد شاهزاده مراد گفته شدهپس از ادای طواف حج و رسوم عباد
  3. شمارهٔ ۱۳ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان هنگامی که بیلغار از گجرات به دارالسلطنه اگره آمده بودند و اول مداحی و ملازمت این چاکر بوده گفته شدهبه عمر مژده که عیش ابد نثار آمد
  4. شمارهٔ ۱۴ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان واقعستنوح را دیده من زورق طوفان گردد
  5. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدههرچه در معرض فنا باشد
  6. شمارهٔ ۱۶ - در تولد یکی از دختران و مدح حضرت زهرا (ع)گذشت کوکبه ام از فلک که زهره برآمد
  7. شمارهٔ ۱۷ - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان واقعستچنان ز دقتم اندیشه تنگ میدان شد
  8. شمارهٔ ۱۸ - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شدهمرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد
همه‌ی قصاید ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.