پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

قصاید

شمارهٔ ۱۳ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان هنگامی که بیلغار از گجرات به دارالسلطنه اگره آمده بودند و اول مداحی و ملازمت این چاکر بوده گفته شده

به عمر مژده که عیش ابد نثار آمد

شکفته رویی جاوید را مدار آمد

بتاخت در رگ جانها نشاط دیداری

که زود نشئه تر از باده در خمار آمد

نوید قاصد ازان زودتر به وصل کشید

که اشک شادیم از دیده در کنار آمد

خموش ای دل خون گشته چند بخروشی

نتیجه اثر ناله های زار آمد

دعا به عربده ره بر غم فراق گرفت

وصال دست و گریبان انتظار آمد

چو گل شکفته رخ و همچو غنچه خندان لب

به روزگاربشارت که نوبهار آمد

چو چاره سازی طاعت به جلوه گاه قبول

به صد مراد بهر گام کامگار آمد

به خوی ز چهره همی شست گرد غربت را

چو سیل تندر و آلوده غبار آمد

همان نشاط سفر کرده ای که می جستم

به پرسش دلم از گرد رهگذار آمد

بمانی ای دل پردرد کز تو آسودم

کمت مباد محبت که از تو کار آمد

دمید عشق به تخم سرشکم افسونی

که تا به خاک ره افشاندمش به بار آمد

غبار راه کسی بست سیل اشکم را

که عیب پوش تر از قدر و اعتبار آمد

کلیم مرتبه عبدالرحیم خان که کفش

مجسم از کرم آفریدگار آمد

زبان شکر شکن از نام خان خاناست

که با تصور او زهر خوشگوار آمد

جهان بگیرد و بخشد که نازشی نکند

ز کبریا کرمش را ز فخر عار آمد

به زنگ آینه خوبان کنند عرض جمال

به هر دیار که از مرکبش غبار آمد

ز شوق بخشش او بی دریغ لعل و گهر

ز بحر و کان به سر راه انتظار آمد

لباس عشرت نوروزی حسودش را

ز تیرگی شب غصه پود و تار آمد

برآمد از دهن شیر فتنه اقلیمی

ز بس که پنجه قهرش گلو فشار آمد

ایا سپهر رکابی که از عزیمت تو

زمین چو قطره سیماب بیقرار آمد

ز چار ماهه مساحت سمند سرکش تو

عجب مدان که به ده روز در کنار آمد

زمین ز صدمت سمش به یکدگر پیچید

به پیش دست و عنانت به زینهار آمد

در آن مصاف که از نخل تیغ خونخوارت

به جای میوه سر پردلان به بار آمد

شدند ضد هم اعضای خصم و بهر صلاح

میانه سر و تن تیغ آبدار آمد

زمین به شهپر روح القدس پناه برد

به فرق تیغ تو هرجا چو ذوالفقار آمد

به حمله تو ز جان بازماند صد فرسنگ

کسی که با تو به میدان کارزار آمد

چو نقش سکه ز سیمای زر نمودارست

که کیمیای رواج تواش عیار آمد

تو گر خراج ستانی ز ملک باکی نیست

چرا که دست تو چون ابر مایه دار آمد

چو کف به جود برآری کنار جوید مال

درم به دست تو چون موج در بحار آمد

به شاعران ز عطای تو بی وسیلت شعر

هزار گونه کرامت هزار بار آمد

به من ز نقد عطای تو آن نوال رسید

که دست رغبت من قاصر از شمار آمد

سپهر منزلتا کیمیای من هنرست

متاع غیر همان جنس اشتهار آمد

ز دهر قیمتم ار کم رسد ز قدر من است

که در شمار یکی بیش از هزار آمد

مرا بپرور کاول بهار تربیتست

که بوستان معانی من به بار آمد

سخن دراز «نظیری » و طبع آتش خو

دعا بگو که دگر وقت اختصار آمد

همیشه تا به ضیا فربهی دهد خورشید

به پهلوی مه نو کز سفر نزار آمد

تو ملک گیر و عدو سوز کز عزیمت تو

جهان امن در آغوش روزگار آمد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدههرچه در معرض فنا باشد
  2. شمارهٔ ۱۶ - در تولد یکی از دختران و مدح حضرت زهرا (ع)گذشت کوکبه ام از فلک که زهره برآمد
  3. شمارهٔ ۱۷ - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان واقعستچنان ز دقتم اندیشه تنگ میدان شد
  4. شمارهٔ ۱۸ - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شدهمرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد
  5. شمارهٔ ۱۹ - در مدح اکبرشاهنوروز شد کلید درعیش نوبهار
  6. شمارهٔ ۲۰ - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شدهصبح عیدست که بر میکده بگشاید در
  7. شمارهٔ ۲۱ - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شدهچو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر
  8. شمارهٔ ۲۲ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده استز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ
همه‌ی قصاید ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.