پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

قصاید

شمارهٔ ۱۹ - در مدح اکبرشاه

نوروز شد کلید درعیش نوبهار

دولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار

ریحان عدل یافت ز اقبال رنگ و بوی

دیبای ملک کرد ز انصاف پود و تار

بر صحن ملک باد ظفر خرمی فشان

بر باغ عمر ابردعا مدعا نثار

صد گلستان به سایه هر شاخ آرزو

صد نوبهار در بن هر خار انتظار

دریای عیش در ته هر شبنمی نهان

طوفان شوق بر رخ هر ذره آشکار

دردی کشان شوق ز نیسان دوستی

دل نوبهار کرده و رخسارلاله زار

خورشید من برآمده از خانه شرف

آفاق را به تهنیت خویش داده بار

اول صباح دولت و اول صبوح عیش

بر کف می ظفر که نشاطش بود خمار

لطفش نگارخانه نوروز را فروغ

حکمش بهارخانه انصاف را نگار

بر ساز ملک داری و آهنگ راستی

از زلف زهره بسته به قانون عدل تار

در رمل سال قرعه نوروز می نمود

هر فرد صد ولایت و هر زوج صد دیار

دولت اشاره کرد می خسروی بنوش

همت اراده کرد ک رو جام جم بیار

تدبیر ساخت در دل اقبال خلوتی

همچون بنای خانه تقدیر استوار

لبریز شد ز خنده خوش کام رازگو

سرشار شد ز نوش سخن گوش رازدار

ذوق قبول رقص کنان در دل امید

نور صلاح جلوه کنان در رموز کار

فتح فراخ حوصله را مملکت به کام

امید چشم گرسنه را عیش در کنار

شطرنج عابیانه به تقدیر باخت عقل

خصل مراد برد ز دولت هزار بار

مسمار حکم دوخت لب عذر مستقیم

زنجیر عزم بست در وهم استوار

همت قرار داد که سوی دکن زنند

امسال پیش خانه دارای نامدار

شمشیر مهر سازد و گیرد عروس ملک

فرزانه شاه اکبر غازی کامگار

ای از ازل به لطف تو خلقت امیدوار

وی تا ابد سخات امل را در انتظار

هر صبح ملک ظلمت شب را به عشق تو

شوید به آب چشمه خورشید از عذار

گشتی سراب آب زر اندر محیط کان

گر پایه سریر تو را نامدی به کار

از پرتو عطای تو در راه آرزو

روشن شود چراغ به شب های انتظار

در کشوری که شاهد رای تو بگذرد

پرتو درون دیده اعما شود غبار

در نوبهار ملک تو از فیض عدل تو

بر شاخسار شعله شود سبز نوک خار

کاوند تا به حشر اگر زیر پای تو

پیدا شود نشانه حلم و پی وقار

گر سنگ را به خاک حریمت دفین کنند

از فیض خاطر تو شود لعل آبدار

گردد زر گداخته از روی خاصیت

هر جا ز نعل اسب تو بیرون جهد شرار

از تیزدستی تو مگر پر برآورد

تا از سر خدنگ تو بیرون شود شکار

از بهر آنکه شیر بلافد ز زخم تو

پهلوی لاله سرخ نماید به مرغزار

از فیض صحبت تو به وقت تکلمت

پر در کنند سمع و بصر دامن و کنار

مرغ خیال شاعر جادوفریب را

اندر میانه دل معنی کند شکار

در رزم آنچنانی و در بزم این چنین

ای بزم و رزم از تو گلستان و لاله زار

یک روز ابر بر لب دریا نشسته بود

از سعی های بیهده آشفته و نزار

پرسید همت تو که این حال بهر چیست

گفت آنکه دایم آب ز دریا کنم نثار

تا چرخ پیر زاده خود را بپرورد

از خون دل به معدن و از گریه در بحار

وانگه به یک اشاره گوهر نثار تو

خیزد به حر گرد و برآید ز کان دمار

ترسم ز جود دست جواهرنثار تو

در خاتمت نگین نشود دیگر استوار

ای برفشانده مال چو باران به روز جود

وی برگشاده دست چو دریا به روز بار

وصف من این بس است که دیوان نظم من

جز مدحت تو نیست به تعریف کس نگار

بدخوی طفل طبع من اول نمی گرفت

در مهد دایه کرم هیچ کس قرار

مهر تو شیر جایزه اش در گلو چکاند

پستان التفات تواش کرد شیرخوار

آنم که نیست دایه بکر معانیم

هنگام کام دادن داماد شرمسار

باید که هر که سکه به نقد سخن زند

بردارد از قراضه مضمون من عیار

من گوهرم فلک نشناسد مرا چه جرم؟

من اخترم زمانه نداند مرا چه عار؟

چرخ ار بهای جوهر علوی من دهد

باید که از عناصر سفلی کند کنار

من وقت کبریای سخن کی نظیریم

آنم که روزگار به من دارد افتخار

در هر سحر که ختم سخن گستری کنم

گوید فلک به صبح که دست دعا برآر

تا خلعت نشاط دهد باغ را سحاب

تا فرش سبزه بر لب چو گسترد بهار

دولت به صحن ملک تو فراش خرمی

عالم به قد جاه تو تشریف اعتبار

روی عدو که برگ درخت شقاوتست

از سیلی نسیم کدورت بنفشه یار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱ - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شدهچو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر
  2. شمارهٔ ۲۲ - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده استز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ
  3. شمارهٔ ۲۳ - این قصیده درمدح ابوالمظفر جلال الدین اکبرپادشاه درحین سورفرزند همایون اونورالدین محمدشاه سلیم گفته شدهزمانه را پی تزیین سور شاه امسال
  4. شمارهٔ ۲۴ - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شدهز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
  5. شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا نعت رسول اکرم (ص) و قصد ترک گجراتهر شب بذیل صحبت جانان تن آورم
  6. شمارهٔ ۲۶ - یک قصیدهنعت محمدی علم مغفرت کنم
  7. شمارهٔ ۲۷ - یک قصیدهبحر پر لؤلؤ معانی را
  8. شمارهٔ ۲۸ - ایضا در مدح ابوالمظفر جلال الدین اکبر پادشاه این قصیده بعد از قصیده سابق و در ملازمت کردن ثانی در عین ضعف و بیماری گفته شدهچو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم
همه‌ی قصاید ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.