پرش به محتوای اصلی
سرایندهٔ فرامرزنامه سرایندهٔ فرامرزنامه

فرامرزنامه

بخش ۱۳ - اندر شکار رفتن فرامرز با بانو گشسب

پس آنگاه چون بخت و دولت به هم

برفتند با کوس و چتر و علم

ابا باز و شاهین و با چرخ و یوز

برفتند آن هر دو یل کینه توز

شکار افکنان تا به توران زمین

که از چرخشان دل نبودی غمین

گزیدند سرچشمه ای دلپذیر

کشیدند از آن خسروانی سریر

همان سبز خیمه برافراختند

چو شیران به نخجیرگه تاختند

بکشتند بسیار آهو و گور

دویدند از چشمه نزدیک و دور

ز هر گونه اسپان برانگیختند

به آهو و گور اندر آویختند

به شمشیر و تیر و کمان و کمند

بکشتند بسیار و کردند بند

زنخجیر گشتند و گشتند باز

به نزدیک آن خیمه دلنواز

ز شبگیر بانو به صحرا و دشت

فکندند صید اندر آن پهن دشت

پس آنگه نشستند با ناز و نوش

برآورد جام از سرای سروش

بدین گونه بودند تا قرص مهر

فرو شد در این کارگاه سپهر

به مغرب چو خورشید نزدیک شد

ز گرد سپه روز تاریک شد

چو بانو به گرد اندران بنگرید

سپاهی گران دید کامد پدید

سپاهی کم و بیش تا سی هزار

همه دشت از ایشان گرفته غبار

فرامرز گفتا که این ها که اند

به نزدیک ما آمده از چه اند

سپهدار این لشکران کسیتند

گذرشان بدین جانب از چیستند

چنین داد پاسخ که توران سپاه

گزینند هم اندرین شاه را

همانا درین نامدار انجمن

سپهدار گردیست شمشیرزن

ولیکن تو دل را زغم دور کن

به مرگ سپهدارشان سور کن

از این خیل لشکر میندیش هیچ

ز بس تاب نادیده چندین مپیچ

که گر کینه ورزند ما آن کنیم

که از آمدنشان پشیمان کنیم

کشیدند بر مرکبان تنگ تنگ

سواره ستادند بر عزم جنگ

وز آن سان چو لشکر کشیدند تنگ

بدیدند آن خیمه سبز رنگ

عنان را کشیدند توران سپاه

بدان خیمه کردند مردم نگاه

سپهدار بد شیده شیرمرد

چو پیران و هومان و فرشیدورد

چو لهاک و گرسیوز تیزجنگ

چو کلباد ویسه دلاور نهنگ

گروی و دمور و سپهرم دگر

همان نیز نستیهن نامور

دگر پیلسم آن گو شیر نر

دگر بود بسیار پرخاشخر

همانا که بودند هفتاد مرد

دلیران و مردان روز نبرد

دگرگونه با هریکی بد درفش

چو سرخ و چو سبز و چو زرد و بنفش

از آن خیمه شان در دل آمد نهیب

سر سرفرازان از آن در نشیب

بگفتند که امروز روز بلاست

غم افزود ازو شادمانی بکاست

همانا که این خیمه رستمست

که چون او نبرده به گیتی کم است

به عزم شکار اندر این مرغزار

کمین کرده چون شیر در رهگذار

در این گفتگو بود توران سپاه

که آن هر دو گرد از پس گرد راه

تو گفتی به کین جنگ ساز آمدند

چو نزدیک ایشان فراز آمدند

چو پیران بدید آن دو آذرگشسب

بیامد به نزدیک بانو گشسب

بپرسید کای نامور سرکشان

بگویید با من زنام و نشان

چه نامید از خیل نام آوران

کدام از دلیران و گندآوران

فرامرز گفت ای سرانجمن

منم پور رستم گو پیلتن

دگر نامداری چو آذر گشسب

مرا خواهر و نام بانو گشسب

شکارافکنان هر طرف در گذار

که جایی گرفتیم در مرغزار

شما باز گویید نام و نژاد

به جنگ اندر آیید یا صلح و داد

چو بشنید پیران فرامرز راد

فرود آمد و خاک را بوسه داد

که ای پهلوان زاده صلحست پیش

عزیزید از مردم دیده بیش

به اولاد رستم منم چون رهی

تو را بنده ام هر چه فرمان دهی

نباشد به از صلح در راه دین

که گوید که نفرین به از آفرین

فرامرز گفتا چه نامی به نام

که هستی چو طوطی شیرین کلام

به گفتار نیکو بگفتی سخن

ولیکن نهانت ندانم زبن

به پاسخ چنین گفت پیران منم

که بر دشمنان شما دشمنم

ادامه‌ی فرامرزنامه

  1. بخش ۱۵ - سخن گفتن فرامرز با پیران برای مهمانداری و قبول کردن پیران و تورانیان و مهمانی کردن فرامرز، ایشان راشما را اگر دوستی در سر است
  2. بخش ۱۶ - عاشق شدن شیده پسر افراسیاب بر بانو گشسب در میدان شکارز بالاش بر سرو بستم سخن
  3. بخش ۱۷ - لاف زدن تمرتاش پیش افراسیاب برای گرفتن بانو گشسب و دلخوش نمودن گرسیوز افراسیاب او راز رستم چه داری تو دل پر هراس
  4. بخش ۱۸ - زنهار خواستن سه پلوان از بانو گشسبابا او سه گرد سرافراز بود
  5. بخش ۱۹ - تمثال آوردن پیران و گفتن حقیقت پیش افراسیاب (و) منع کردن پیران،افراسیاب را برای جنگ بانو گشسبسپهدار توران دلش تنگ شد
  6. بخش ۲۰ - گفتار اندر خواستگاری کردن پادشاهان هندوستان برای بانو گشسب ونامه نوشتن ایشان برای زال زرزبانو بگویم یکی داستان
  7. بخش ۲۱ - جواب نوشتن زال و رستم به هرسه پادشاهان هندوستانچونزدیک دستان رسید این پیام
  8. بخش ۲۲ - جنگ کردن پادشاهان هندوستان با بانوگشسبچو خورشید بنمود زرین درفش
همه‌ی فرامرزنامه ←

سرایندهٔ فرامرزنامه درباره‌ی سرایندهٔ فرامرزنامه

فرامرزنامه یکی از سروده‌های پهلوانی در ادبیات ایران است که نزدیک به سدهٔ پنجم هجری کمتر از یکصد سال پس از شاهنامه فردوسی سروده شده‌است. سرایندهٔ فرامرزنامه شناخته نیست. در برخی منابع نام او را خسرو کیکاووس ذکر کرده‌اند. در بخش ۱۹۱ فرامرزنامه، او نام خویشتن را رستم و نام پدرش را بهرام بن سروش معرفی کرده است  درون‌مایه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.