پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

مثنوی هدایت‌نامه

۳- المقاله

منم ننگ هستی و از نیست کم

به فخر دو عالم کشیده رقم

اگر برهمن می‌نشیند به لات

ز من می‌زند لاف در سومنات

ز من ننگ بگریزد و نام هم

که از کفر دورم،‌ ز اسلام هم

اگر تحفهٔ اهرمن می‌برند

کدورت ز احوال من می‌برند

همیشه در دیر جای من است

مغان را قسم خاک پای من است

نیارم در مسجدی کرد باز

که از من مصلی شود بی نماز

ندادند در میکده جای من

که آتش زند در بنان رأی من

کجا سجدهٔ من پذیرد غفور

کزین سر بتان را بود صد نفور

اگر صحبت من به سگ اوفتد

سگ از سیرت من به شک اوفتد

که گر او هم از ماست در پوست کیست

وگر آدمی‌زاده در پوست چیست

وگر رخت خود را به دوزخ کشم

بسوزند از ننگ در آتشم

شبی در خرابات بارم نبود

وطن بر سر کوی یارم نبود

سحرگه به من گفت رندی به سوز

که در می برآورده شب را به روز

ندارم به میخانه آبی دریغ

وگر نه نبودی شرابی دریغ

خدایا ز رندی تو خود کم نه‌ای

گر او بود بی آب تو هم نه‌ای

ز ساقی لطفت شرابی رسان

به خاک من تشنه آبی رسان

ادامه‌ی مثنوی هدایت‌نامه

  1. ۵- در نعت سیدالمرسلین علیه‌السلامهزار آفرین صدر لولاک را
  2. ۶- در سبب نظم کتابشبی اختر بخت تابنده بود
  3. ۷- المقالهزهی ذات تو ز آفرینش غرض
  4. ۸- حکایتیکی وقت من دلبری داشتم
  5. ۹- حکایتگدائی کهن جامهٔ شهرگرد
  6. ۱۰- المقالهگرت چشم معنی کند رهبری
  7. ۱۱- حکایتشنیدم که شاهی مبارک نظر
  8. ۱۲- المقالهبه پیری همی‌گفت روزی پسر
همه‌ی مثنوی هدایت‌نامه ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.