پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

قصاید

شمارهٔ ۴۳ - در مدح خواجه خلیل

ای رفته و باز آمده از ارض مقدس

در حفظ خداوند تعالی و تقدس

ای خواچهٔ دریا دل و خورشید عطائی

کز رأی تو شد عرصهٔ آفاق مشمس

نام تو خلیل است و شود آتش نمرود

از خلُق تو ریحان و گل و لاله و نرگس

روی زمی از فرط سخای تو محدب

پشت فلک از بار عطای تو مقوس

با سرعت عزم تو برابر نشود خصم

با باد صبا لاف دلیری نزند خس

در شرح ثنای تو بود عاقله الکن

در وصف کمال تو شود ناطقه اخرس

ای کنگرهٔ قدر تو چرخی که حضیضش

از علو دهد اوج به نُه طاق مقرنس

هر چند که ابرام بود باز نمایم

جز پیش کسان درد دل خود نبرد کس

گر کس به تأمل نگرد هست هنر عیب

آری چه عجب آفت سر شد پر کرکس

از نور چو اجرام بود زینت ناصر

آن به که نباشد به لباسات ملبس

آئینه که از آب و هوا زنگ بر آرد

او را نمد جام به از جامهٔ اطلس

ارکان مربع چو صلیب است جهان را

زنهار مکن تکیه برین دیر مسدس

انفاس تو آن داد که از قوت ترکیب

یکران سخن شد به زمان تو مجنس

احسان تو باید که بدین قطعه توان یافت

تحسین من از جملهٔ ارواح مقدس

فریاد رهی گر چه رسیده‌ست به هر جای

لطفی کن و اینجا تو به فریاد رهی رس

امروز که از ساده دلی بر ورق سبز

روی چمن آورد خط از چتر مطوس

باغ طرب و عیش تو با برگ و نوا باد

الطایر ما صوت و الصبح تنفس

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۵ - در مدح جلال‌الدین هوشنگ شاهصباح عید که برخاست عزم میدانش
  2. شمارهٔ ۴۶ - در مدح غیاث‌الدین خواجه شیخبه توفیق یزدان و یاری طالع
  3. شمارهٔ ۴۷ - در مدح جلال‌الدین هوشنگ شاهچو زهره ماه مغنی به ساز دف در چنگ
  4. شمارهٔ ۴۸ - در مدح معزالدین ملک حسین پادشاهنشست خسرو گردون به بارگاه حمل
  5. شمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اسکندرسحر ز خون شب بریخت می در جام
  6. شمارهٔ ۵۰ - در مدح خواجه عبیدالله وزیر و صاحبدیواندرد سر دارم از خمار مدام
  7. شمارهٔ ۵۱ - در مدح قاضی جلال‌الدینطلوع کوکب اقبال اسلام
  8. شمارهٔ ۵۲ - در مدح محمد شاهصبح روش رخ نمود از پردهٔ تاریک شام
همه‌ی قصاید ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.