پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

بخش ۱۸۳ - علو مقام و مرتبه رضاء بقضای الهی و تسلیم

این دعا باشد گریزی از رضاش

ای دعا رو رو تن ما و قضاش

هرکه در کوی رضا دارد مقام

جستن دفع قضایش شد حرام

آن دلی کاندر رضایش شاد شد

از غم هر دو جهان آزاد شد

بر مرادش کارها باشد همه

بر رضای او رود خورشید و مه

اختوران هم بر مراد او روان

بر مرادش گردش هفت آسمان

بادها هم بر مراد او جهند

ابرها هرجا که او خواهد روند

مردن هرکس به خاطرخواه اوست

زندگیها هم همه در راه اوست

زانکه او داند که عالم موبمو

هست اندر قبضه ی سلطان او

قطره باران بیفتد از سحاب

بی رضا و حکم آن عالیجناب

بی قضا و بی رضایش یک نفس

برنیاید از گلوی هیچ کس

جز به امر نافذش یکتن نمرد

لقمه ای کس بی رضای او نخورد

احتیاج از او و استغنا ازو

دیده ای گر کور و گر بینا ازو

هر عزیزی را عزیزی داده او

جمله ناچیزی و چیزی داده او

هم سر از او هست و هم دستار ازو

پایها از او و پا افزار ازو

عزت از او گنج از او دولت ازو

ذلت از او رنج از او محنت ازو

درد ازو درمان ازو بیمار ازو

گل از او گلشن ازو و خار ازو

من چه گویم درنیاید در شمار

هرچه باشد هست زامر کردگار

چونکه بنده در رضایش محو شد

هیچ چیزی را نخواهد بهر خود

می نبیند خویشتن را در میان

می نجوید غیر آن سلطان جان

چونکه می داند جهان را رام او

هست عالم سربسر بر کام او

بلکه عالم شد به فرمانش همه

هرچه باشد لذت جانش همه

فقر و ذلت شکر و حلوای او

زخم و دمل سندس و دیبای او

زندگی و مرگ او یک سان بود

بی تفاوت درد بیدرمان بود

بر سرش گر زخم و گر افسر یکی ست

در گلویش لقمه و نشتر یکی ست

گر بمیرد جمله فرزندان او

خندد و گوید همی قربان او

ملک و مالش رفت اگر یک سر به باد

گوید آنها هم نثار شاه باد

بلکه نی جوید بهشت و نی نعیم

نی ز دوزخ باشدش پروا نه بیم

راحتش اندر رضای حق بود

خواه دوزخ خواه فردوس ابد

اینچنین کس پس چرا گوید دعا

لابه کی آرد پی دفع قضا

جز مگر چون او دعا فرموده است

طالب عجز و دعاهای وی است

چونکه او جوید دعا اندر عطب

چون کند آن عجز و زاری را طلب

در دعا آید از این ره روز و شب

عجز و زاریها کند از این سبب

گر دعا و عجز می آرد به پیش

کی غرض دارد ازو مطلوب خویش

مطلب آن امتثال امر اوست

امتثال امر اویش طبع و خوست

استجابت هم نخواهد از دعا

چون گدایی باشد او را مدعا

شیئی لله گوید اما هیچ شیء

جز گدایی نیست قصد جان وی

در دعا گوید که ای یار عزیز

می نخواهم می نخواهم هیچ چیز

من نخواهم جز گدایی ای خدا

من گدایم من گدایم من گدا

از گدایی من گدایی خواستم

نی گدای گرده و حلواستم

ادامه‌ی مثنوی طاقدیس

  1. بخش ۱۸۵ - رجوع به حکایت گدای عاشقیک کنیز آمد بکف یکتای نان
  2. بخش ۱۸۶ - گلستان شدن آتش از برای ابراهیمرو بخوان از مصحف حق قد نری
  3. بخش ۱۸۷ - بلندی رفتن نمرود به تماشای سوختن حضرت خلیل عبر لب جویی نشسته با نشاط
  4. بخش ۱۸۸ - تاجری که همه سرمایه ی خود را بوق حمام خریداین حکایت کرد روزی راستی
  5. بخش ۱۸۹ - داستان آن بازرگان که خرما از بغداد به بصره برد بفروشدبود در عهدی یکی بازارگان
  6. بخش ۱۹۰ - جواب دادن بازرگان پادشاه راگفت دارم طالعی ای ارسلان
  7. بخش ۱۹۱ - تتمه حکایت پسر مهتر تاجرگو پدر را تا دهد سرمایه‌ام
  8. بخش ۱۹۲ - در خواب دیدن شخصی عابدی را که مرده بود و استفسار احوال آن نشأةآن یکی از نیکبختان سعید
همه‌ی مثنوی طاقدیس ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.