پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

بخش ۱۸۵ - رجوع به حکایت گدای عاشق

یک کنیز آمد بکف یکتای نان

گفت بستان ای گدا اینجاممان

نی گرفت آن نان و نی گفتش جواب

شیئی لله گفت با صد آب و تاب

یک دو گامی گشت دور و بازگشت

باز بالله شیئی را انباز گشت

آبش اندر چشم و گریه در گلو

شیئی لله شیئی لله کار او

گفت با صد ناله صاحب دولتان

این گدا را بهر حق یکتای نان

آن کنیزک باز نان آورد و آب

گفت بستان ای گدا رو با شتاب

دست واپس برد و گامی چند رفت

باز برگردید سوی خانه زفت

کرد فریادی که ای اهل سرای

یک کرم بر این گدا بهر خدای

ای شما از خوان نعمت کام گیر

یاد آرید از گدایان فقیر

ای کریمان یک شبی بهر خدا

لقمه بردارید بر یاد گدا

ای شما در خواب راحت خفتگان

یاد آرید آخر از آشفتگان

باز اهل آن سرا آش و طعام

سویش آوردند بستان این ادام

شیئی لله گفت باز و پس دوید

بازگشت و نعره ی دیگر کشید

قند و حلوا و شکر از بهر او

باز آوردند نپذیرفت ازو

سیم و زر دادند او را پس فکند

شیئی لله گفت با بانگ بلند

هرچه دادند از گدایی بس نکرد

از درون خانه رو را پس نکرد

روزگاران کار او این بود و بس

واقف از رازش نه جز او هیچکس

بیست کرت هر شب و روز آن گدا

بهر کدیه می شدی تا آن سرا

برکفش زنبیل و وردش این سخن

شیئی لله ای کریمان زمن

چون چنین دیدند اهل آن سرا

پیش او جستند کی سفری گدا

ما ندیدستیم چون تو نرگدا

تو بگو آیا گدایی یا بلا

آبروی هر گدایی برده ای

شصت عباس اندر انبان کرده ای

نی ستانی نان نه حلوا نی شکر

نی روی زینجا به سیم و نه به زر

آن گدا چون این شنید از خواجگان

گفت بگذاریدم ای آزادگان

گر گدایی بهر آش آوردمی

اشکم خود پاره پاره کردمی

بهر نان گر دورتان گردیدمی

اشکم نان خوار خود بدریدمی

عاشقم من بر گدایی روز و شب

جان من بسته ست با جان طلب

من گدایی خواهم ای یاران نه نان

این گدایی پیش من خوشتر زجان

این بگفت و اشک از چشمان فشاند

کدخدای آن سرا حیران بماند

ساعتی بگریست عاشق زار زار

اشک او ریزان چو باران بهار

عشق آخر سرکشی آغاز کرد

شد عنان از دست و کشف راز کرد

گفت هستم من گدای روی دوست

از گدایی مطلبم دیدار اوست

گر ترحم می کنی ای مرد مه

جرعه ای از شربت دیدار ده

من گدا هستم گدای یک نظر

یک نظر خوشتر ز صد کان شکر

یکدلی اندر رهی گم کرده ام

پی به اینجا در طلب آورده ام

یا دل گم کرده ام را بازده

یا به این دلخسته ترک و تاز ده

یا به ترک غمزه فرمایی سخن

ریزد اندر آستانت خون من

ای خوشا آن سر که در راه تو شد

خاک در راه گذرگاه تو شد

ای خنک آن دل که خون شد در غمت

وان تنی کان شد نثار مقدمت

خوش بود جان لیک از بهر نثار

در نثار خاکپای آن نگار

سرخوش است اما به فتوراک شهی

تن نکو باشد ولی خاک رهی

دیده خوش باشد ولی در روی تو

دل ولی در چنبر گیسوی تو

جویمت چون جستجوی تو خوش است

از تو گویم گفتگوی تو خوش است

رنج تو در جان من رنجی خوش است

درد تو اندر دلم گنجی خوش است

سرگذشت عاشقان ای دوستان

دفتری خواهد به پهنای جهان

این زمان بگذار تا وقت دگر

رو بیان کن آنچه بودت در نظر

من همی گفتم دعای اولیا

نی پی دفع قضا هست و بلا

بلکه باشد در نظرشان امتثال

امتثال امر شاه ذوالجلال

از خدا آمد چو ادعونی خطاب

در دعا آیند زین رو ای جناب

می کنند آن اولیاء مجتبا

در دعا هم بر اشارت اکتفا

خواهش پیدا و تصریح طلب

چونکه باشد نزدشان سوء ادب

یک اشارت سوی حاجت می کند

حاجت خود را کفایت می کند

همچو آن ایوب زار مبتلا

گو نکرد از بهر دفع ضر دعا

رب انی مسنی الضر گفت و بس

بر چنین کن یا چنان کن زد نفس

هم تو هستی ارحم از کل رحیم

هم من اندر جرم و اندر خوف و بیم

یا بلاهایی که بشنیدی ازو

پیش از این با حق نگفت آن نیکخو

همچنین یونس که در بحر بلا

شد به فرمان الهی آشنا

پیش از این در لجه دریا نگفت

کی خدای فرد بیهمتای جفت

انت ذوالسبحان والمجدالمتین

اننی قد کنت بعض الظالمین

سرور لولاک شاه انبیا

اینقدر هم دم نزد اندر دعا

رو به آن سلطان بی انباز کرد

گوشه چشم امیدی باز کرد

ادامه‌ی مثنوی طاقدیس

  1. بخش ۱۸۷ - بلندی رفتن نمرود به تماشای سوختن حضرت خلیل عبر لب جویی نشسته با نشاط
  2. بخش ۱۸۸ - تاجری که همه سرمایه ی خود را بوق حمام خریداین حکایت کرد روزی راستی
  3. بخش ۱۸۹ - داستان آن بازرگان که خرما از بغداد به بصره برد بفروشدبود در عهدی یکی بازارگان
  4. بخش ۱۹۰ - جواب دادن بازرگان پادشاه راگفت دارم طالعی ای ارسلان
  5. بخش ۱۹۱ - تتمه حکایت پسر مهتر تاجرگو پدر را تا دهد سرمایه‌ام
  6. بخش ۱۹۲ - در خواب دیدن شخصی عابدی را که مرده بود و استفسار احوال آن نشأةآن یکی از نیکبختان سعید
  7. بخش ۱۹۳ - مناجات به درگاه قاضی الحاجاتای خدا ای بی پناهان را پناه
  8. بخش ۱۹۴ - خدای تعالی فرموده ما غرک بربک الکریمآن یکی کرد این سؤال از آن امام
همه‌ی مثنوی طاقدیس ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.