پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

بخش ۱۲۹ - امیر معزول که شغل ابریق داری مبرز پیش گرفت

آن یکی می‌بود در شهری امیر

اهل آن شهرش همه فرمان پذیر

روز و شب در امر و نهیش اشتغال

کوس مالامالش از ضیق نعال

امر او نافذ چو سلطان ارسلان

حکم او قاطع چو تیغ ایلخان

روزگاری اندر آنجا حکمران

حکم او بر پیر و بر برنا روان

از حکومت عاقبت معزول شد

بود آکل بعد از آن ماکول شد

خاست از ایوان و در محراب شد

آتش سوزنده بود و آب شد

دست زد در دامن ورد و دعا

روز و شب در توبه از ظلم و خطا

در عمل عامل یزید ثانی است

عزل چون شد زاهد گیلانی است

مرشدی گر آدم چابک اثر

من ندیده‌ستم ز عزل استادتر

حاکم منصوب زهر ارقم است

چون شود معزول موم و مرهم است

حاکم معزول نور دیده‌هاست

هر فقیری را رفیق و آشناست

میر معزول آنچه اوراد و دعا

خواند اندر مسجد و محرابها

هیچ سودی ورد روز و شب نکرد

بازگشتی سوی او منصب نکرد

سوی فرمان از دو چشمش خواب برد

عُطلُت و اهمالش از دل تاب برد

مَبرَزی اندر میان آن شهر داشت

هرکس آنجا از تقاضا بهر داشت

رفت امیر و بر در مَبرَز نشست

سی چهل ابریق گل آورد دست

چید آنها را به صد برگ و نوا

شد امیر مَبرَز فرمان روا

هرکه ابریقی ز جا برداشتی

او لوای امر و نهی انباشتی

این یکی بگذار و بردار آن دگر

آن دگر برداشت زآن هم رهگذر

هین مرو زین راه و از آن راه رو

نشکنی ابریق از آن غافل مشو

ای در این مَبرَز تو آن ابریق‌دار

دست از این ابریق و این مَبرَز بدار

رو به شهر خویش آنجا شاه باش

صاحب تاج و نگین و گاه باش

گر همی خواهی بزرگی رو دلیر

کشوری بگشا و اقلیمی بگیر

چون که اقلیمی گرفتی بیدرنگ

بهر اقلیم دگر بستان بدنگ

این شهان را بین که با این روز تنگ

شیشهٔ دورانشان در دست سنگ

نی شهان بل کودکان نِیْ سوار

نی شهان بل افجگان کشتزار

تا زمانی غایتش ده یا که بیست

بلکه آنهم جز گمان و وهم نیست

می‌نیابند از جهانگیری ستوه

سر به کف بگرفته اندر دشت و کوه

ای تو را صد ملک جاویدان به راه

وی مکلل بهر تو دیهیم و گاه

ای کلید ملک جان در مشت تو

خاتم جم در کهین انگشت تو

از چه حیرانی چنین و سر به پیش

همچو طفلان ریده‌ای در زیر خویش

دست و پای خود چرا گم کرده‌ای

تو مگر تاتوله یا مِیْ خورده‌ای

یا تورا جادوگری از راه برد

یا چو هاروتت کسی در چاه برد

ورنه برخیز و قدم در راه نه

یک قدم اندر سفیر چاه نه

رنج بالله یک دو روزی بیش نیست

راه چندانی تو را در پیش نیست

راه نزدیکست و مقصد بس بزرگ

یوسف اینجا و تو هم‌آغوش گرگ

گر به چشمت راه دور آید ولی

چشم تا بر هم زنی در منزلی

در ورای منزلت هم منزل است

وه چه منزل گلشن جان و دل است

همچنین هر منزلی را در قفا

منزلست و معدن نور و صفا

وه چه منزل کشور ملک ابد

روشن از نور خداوند احد

ای برادر ساعتی هشیار شو

طالب آن عالم انوار شو

تا رسانندت به جایی کز بیان

هست بیرون وز عقل نکته‌دان

همچو آن مؤمن که شد زآغوش حور

تا لب سرچشمهٔ دریای نور

ادامه‌ی مثنوی طاقدیس

  1. بخش ۱۳۱ - در بیان طلبیدن پروردگار بنده مقرب خود را به خلوت دارالنور و اشاره به آیه ی مبارکه سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصینافه‌ها و حلّه‌ها از نور پاک
  2. بخش ۱۳۲ - حکایت جوانی که پدرش او را زن داد و گریختن داماد شب زفافکرد داماد آن نیای مهربان
  3. بخش ۱۳۳ - بقیه حکایت حضرت شعیبگفت حق چون گریه ات از غم سرشت
  4. بخش ۱۳۴ - جواب حق سبحانه و تعالی با حضرت شعیب عچون شنید این از شعیب آمد خطاب
  5. بخش ۱۳۵ - «سبوح قدوس رب الملائکة والروح» گفتن جبرئیل و بیهوش شدن ابراهیم خلیلجمله را از بهر حق قربان نمود
  6. بخش ۱۳۶ - رجوع به تتمه حکایت خلیل الرحمنچونکه گفتند این سخن را قدسیان
  7. بخش ۱۳۷ - شاه اولیا که فرمود الهی ما عبدتک خوفاً من نارکطاعت من نی ز شوق جنت است
  8. بخش ۱۳۸ - حکایت بشر حافی و توبه او بر دست حضرت امام موسی کاظم عقبله هفتم به راهی می گذشت
همه‌ی مثنوی طاقدیس ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.