پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

بخش ۱۰۶

روزگاری از سخن لب دوختم

تا سخن از شاه خود آموختم

مدتی بودم چو طفل شیر نوش

گنگ و خاموش و سراپا جمله گوش

تا زبانم لطف آن شه باز کرد

پس سخن در مدح شه آغاز کرد

گر نبودی خلق عالم در حجاب

همچو آن خفاش پیش آفتاب

در مدیح او سخن سر کردمی

عالمی پر دُرّ و گوهر کردمی

گر نه چشم اهل دوران کور بود

روی شه از چشمشان مستور بود

می فکندم پرده از رخسار او

کردمی آیینه با او روبرو

آینه لیکن چه آرم بهر کور

نزد خفاشان چه گویم من ز هور

گر بگویم آنچه آن شد را سزاست

خلق را یارای فهمیدن کجاست

ور بگویم آنچه می‌فهمند خلق

یوسفی را زیور آرم کهنه دلق

آنکه عین الله و وجه الله بود

کی بوصف او کسی را ره بود

چه تواند گفت بینا نزد کور

شرح نور و پرتو تابنده هور

مدح او گویم ولی با خاصگان

از زبان جان ولی نه زین زبان

صفهٔ دیگر بیارایم کنون

اهل جان را گردم آنجا رهنمون

صفه ای سازم ولی نه از آب و گل

سازم آنجا خلوتی با اهل دل

رازها آریم با هم در میان

رازها در پرده نی فاش و عیان

سرّ یاران کی توان بی پرده گفت

سرّشان را باید اندر دل نهفت

از نهفتن گرچه دل در آتش است

باش گو کاین آتش اندر دل خَوش است

تن در آتش دود خاکستر شود

دل ولیکن اندر آذر زر شود

تن در آتش گر فتد گردد هلاک

دل اگر افتاده گردد صاف و پاک

تن سیه انگِشت ز اخگر می‌شود

دل ولی گوگرد احمر می‌شود

آتش تن لیک جانان را سزد

آتش دل پختگان را می سزد

پخته‌ای باید چه پخته سوخته

شعله سان سر تا قدم افروخته

تا در این افتد از این آتش شرر

تا ز سوز این شرر یابد خبر

خلوتی خواهم کنون آراستن

هم ز جانان ساحتش پیراستن

اندر آنجا آتشی افروختن

خویش را و همگنان را سوختن

خلوتی سازم سپهرش آستان

صف نشینانش سراسر راستان

خلوتی روح الامینش پیشکار

عشق بالا دست آنجا وندسار

صفه دویم شه ما خواسته

صفه‌ای از نور عشق آراسته

صفه‌ای چون جان عاشق سوزناک

صفه‌ای شمعش ز نور عشق پاک

من همی گویم که ای سلطان جان

ای نثار مقدمت جان جهان

صفهٔ دل بهر تو آراسته

جان پیِ خدمت به پا برخاسته

منظر چشمم قدمگاه شماست

سینه و سر وقف در راه شماست

پای تو حیف است بر چشمان من

پا بنه ای شاه من بر جان من

خاک راهت توتیای دیده‌ام

درد تو بر جان هجران دیده‌ام

رخصتی فرما که بگشایم زبان

داستان عشق آرم در میان

سر کنم از عشق جان بخشا سخن

لاله رویانم به صحن انجمن

آتش دیرینه را دامن زنم

آتش اندر مرد و اندر زن زنم

راستی عشق آتش سرکش بود

هر دو عالم گرم از این آتش بود

ادامه‌ی مثنوی طاقدیس

  1. بخش ۱۰۸ - حکایت زلیخا و ملاقات او یوسف علیه السلام راچون زلیخا شد اسیر بند عشق
  2. بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسداز قضا مجنون ز تب شد ناتوان
  3. بخش ۱۱۰ - در بیان گردیدن مجنون گرد سگ کوی لیلیهر سگی در کوی او دارد گذار
  4. بخش ۱۱۱ - حکایت شوریده ای که به کلیسای نصاری رفتبود یک شوریده در شهر هری
  5. بخش ۱۱۲ - در بیان آنکه نزد عاقل هرچه هست علامت توحید است و معنی بی نشانی خدا چیستآنکه او باشد نشان خویشتن
  6. بخش ۱۱۳ - تتمه حکایت آن مرد شوریده حالچون به آنجا آمد آن بی نام و ننگ
  7. بخش ۱۱۴ - در بیان حکایت میرفندرسکی و کفار روم و فرنگآن شنیده‌ستی که میرفندرسک
  8. بخش ۱۱۵ - اتمام اذان مرحوم میرقدس سره و احرام بستن به نمازآمد از بام و به گنبد پا نهاد
همه‌ی مثنوی طاقدیس ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.