پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

باب چهارم

اسرار وجوب زکاه

و چون تشدید در امر زکاه را دانستی، بدان که سر در واجب کردن زکاه، بلکه ترغیب به مطلق بذل کردن مال، سه چیز است:

اول اینکه خدا پرستی تام، و توحید تمام آن است که از برای آدمی محبوبی به غیر از خداوند یکتا نباشد آری: محبت، شرکت برنمی دارد توحید زبانی فایده چندان نمی بخشد قدر محبت با کسی، به گذشتن از محبوبان دیگر شناخته می شود و محبوب، محب خود را به مفارقت سایر احباب، امتحان می کند و چون مال در نزد اکثر مردم محبوب، و به جهت تمتع از آن، انس به عالم گرفته اند و از مرگ گریزانند، پس در دعوای صدق محبت خدا امتحان ایشان به دست برداشتن از یکی از محبوبها که مال است شده است.

و از این جهت خدای تعالی فرماید: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» خلاصه معنی آنکه «خدا نفسهای مومنین، و مالهای ایشان را خریداری نموده، که در عوض، بهشت به ایشان کرامت فرماید» شکی نیست که بالاترین لذات بهشت، لقای پروردگار است و مردم در این خصوص بر سه قسم اند:

اول: در دعوای محبت تام، و توحید کامل، صادق اند و از عهده عهد خود برآمده اند و در دل، بجز دوستی یکی را راه نداده، دست از مال و متاع دنیا شسته و در دنیا را بر روی خود بسته اند و این طایفه، دیگر التفاتی به وجوب زکاه نمی کنند حتی اینکه از بعضی از ایشان پرسیدند که در هر صد درهم چقدر زکاه است؟ گفت اما بر عوام، پنج درهم به حکم شریعت، و اما بر ما دادن همه اموال و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام سئوال کردند: «در چقدر مال، زکاه واجب است؟ فرمود: اما زکاه ظاهر در هزار درهم، بیست و پنج درهم و اما در باطن، پس آن است که هر چه برادر مومن تو، به آن محتاج تر از تو باشد خود را اختیار نکنی».

دوم: طایفه ای هستند که از اموال دنیا به قدر حاجت نگاه می دارند به جهت ضرورت، و لیکن فاضل از آن را ذخیره نمی کنند، بلکه به مصارف خیرات و مبرات می رسانند و این طایفه، اگر چه از طایفه اول پست مرتبه ترند و لیکن ایشان نیز بر قدر واجب اقتصار نمی کنند و جمیع انواع خیر را به جا می آورند.

سوم: قسمی هستند که زیادتر از قدر واجب را به جا نمی آورند و لیکن در واجب خود کوتاهی نمی کنند و این، پست ترین درجات است، و آن مرتبه عوام است.

دوم: از اسرار وجوب زکاه، و ترغیب به بذل مال، پاک ساختن نفس است از صفت رذیله بخل، که از جمله مهلکات است، چون که به دادن مال مکررا، نفس عادت به بذل و عطا می کند تا ملکه حاصل می شود.

و سوم: بجا آوردن شکر نعمت خدا زیرا که خدا، را بر بنده، حق نعمت بدن و نعمت مال ثابت است و عبادت بدنیه، شکر نعمت بدن، و بذل اموال، شکر نعمت مال است و چقدر قبیح است که کسی ادعای اسلام کند و فقیر بینوای مضطری را ببیند و در شکر نعمت پروردگار خود تقصیری کند.

ادامه‌ی باب چهارم

  1. علاج منت گذاشتن و ایذای فقیرو اما علاج از منت گذاردن، آن است که بداند که فی الحقیقه فقیر، احسان نسبت به او کرده که صدقه او را قبول نموده، و موجب رستگاری او گردیده است پس باید دهنده، ممنون فقیر باشد و بداند که دست فقیر در گرفتن صدقه نایب دست خداست و آنچه به فقیر می رسد همانا که به خد
  2. فایده - آداب انفاق شوندهبدان که همچنان که از برای دهنده عطایا، آدابی است که مذکور شد، از برای فقیر نیز آدابی چند است:
  3. نفقه اهل و عیالسیم از عطاهای واجبه، نفقه اهل و عیال است و آن نیز به طریقی که در کتب مسطور است از جمله واجبات، و ثواب آن بی حد و احصاء است.
  4. صدقات مستحبهو اما عطاهای مستحبه آن نیز چند نوع است: اول: صدقات مستحبه است و ثواب آن بسیار، و فواید آن بی شمار است.
  5. آداب مهمانی کردنسوم: مهمانی کردن، و از برای آن ثواب جزیل، و اجر جمیل در شریعت مقدسه وارد شده است.
  6. آداب میهمانو از برای مهمان نیز آدابی است چند از آن جمله اینکه دعوت برادر مومن را به میهمانی اجابت کند و فرق میان غنی و فقیر نگذارد بلکه به فقیر زودتر وعده دهد و بعد مسافت، مانع وعده دادن او نشود، مگر اینکه بسیار دور باشد.
  7. حق معلوم و حق حصادچهارم: حق معلوم و حق حصاد و حد او و اولی عبارت است: از آنچه که آدمی با خود قرار بگذارد که هر روز، یا هر هفته، یا هر ماه و یا هر سال، از مال خود به فقرا بدهد یا صله رحم به جا آورد، غیر از آنچه واجب است.
  8. فضیلت و ثواب قرض دادنپنجم: قرض دادن است و آن نیز از ثمرات سخاوت و فضل است و ثواب آن بی نهایت است.
همه‌ی باب چهارم ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.