پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۹۱۳

گفتی که: بیا که باغ خندید و بهار

شمعست و شراب و شاهدان چو نگار

آنجا که تو نیستی از اینهام چه سود؟

و آنجا که تو هستی خود از اینها بچه کار؟

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۹۱۵ای بسته حجاب، پردها را بردار
  2. رباعی شمارهٔ ۹۱۶مائیم چو حال عاشقان زیر و زبر
  3. رباعی شمارهٔ ۹۱۷مجموع تن و قالب خود را بنگر
  4. رباعی شمارهٔ ۹۱۸مجنون و پریشان توام دستم گیر
  5. رباعی شمارهٔ ۹۱۹من دم نزنم از این جهان دمگیر
  6. رباعی شمارهٔ ۹۲۰من رنگ خزان دارم و تو رنگ بهار
  7. رباعی شمارهٔ ۹۲۱من مسخرهٔ تو نیستم ای فاجر
  8. رباعی شمارهٔ ۹۲۲می‌آید گرگ نزد ما وقت سحر
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.