پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۵۶

یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست

چَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»

چون روز وصال شد فَرازش کردم

گفتم: «نَگریستی، نباید نِگریست!»

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۵۸ما را چو ز عشق می‌شود راست مزاج
  2. رباعی شمارهٔ ۴۵۹اندر سر من نبود جز رای صلاح
  3. رباعی شمارهٔ ۴۶۰آبی که از این دیده چو خون می‌ریزد
  4. رباعی شمارهٔ ۴۶۱آنان که محققان این درگاهند
  5. رباعی شمارهٔ ۴۶۲آن تازه تنی که در بلای تو بود
  6. رباعی شمارهٔ ۴۶۳آنجا بنشین که همنشین مردانند
  7. رباعی شمارهٔ ۴۶۴آنجا که بهر سخن دل ما گردد
  8. رباعی شمارهٔ ۴۶۵آن خوبانی که فتنهٔ بتکده‌اند
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.