پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۶

ای لولیان ای لولیان یک لولی‌یی دیوانه شد

تشتش فتاد از بام ما‌، نک سوی مجنون‌خانه شد

می‌گشت گِرد حوض او‌، چون تشنگان در جست و جو

چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد

ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو

مشنو تو این افسون که‌او ز افسون ما افسانه شد

زین حلقه نجهد گوش‌ها کاو عقل برد از هوش‌ها

تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد

بازی مبین بازی مبین اینجا تو جانبازی گزین

سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد

غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد

که‌استون عالم بود او‌، نالان‌تر از حنانه شد

من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام

زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد

ذرات این جان‌ریزه‌ها مستهلک جانانه شد

خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم

شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۸آن کیست آن آن کیست آن کاو سینه را غمگین کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۳رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۴رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۵سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.