پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳۴

به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی

که ندا کند شرابش که کجاست تلخکامی

چه بود حیات بی‌او هوسی و چارمیخی

چه بود به پیش او جان دغلی کمین غلامی

قدحی دو چون بخوردی خوش و شیرگیر گردی

به دماغ تو فرستد شه و شیر ما پیامی

خنک آن دلی که در وی بنهاد بخت تختی

خنک آن سری که در وی می ما نهاد کامی

ز سلام پادشاهان به خدا ملول گردد

چو شنید نیکبختی ز تو سرسری سلامی

به میان دلق مستی به قمارخانه جان

بر خلق نام او بد سوی عرش نیک نامی

خنک آن دمی که مالد کف شاه پر و بالش

که سپیدباز مایی به چنین گزیده دامی

ز شراب خوش بخورش نه شکوفه و نه شورش

نه به دوستان نیازی نه ز دشمن انتقامی

همه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوش

همه را نظاره می‌کن هله از کنار بامی

ز تو یک سؤال دارم بکنم دگر نگویم

ز چه گشت زر پخته دل و جان ما ز خامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳۶به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳۷هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۳۸صفت خدای داری چو به سینه‌ای درآیی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳۹بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴۰منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۴۱به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۴۲بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴۳هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.