پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر ششم

بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمن‌گاه بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سعت آن خرمن را نمی‌بیند

مور بر دانه بدان لرزان شود

که ز خرمن‌های خوش اعمی بود

می‌کشد آن دانه را با حرص و بیم

که نمی‌بیند چنان چاش کریم

صاحب خرمن همی‌گوید که هی

ای ز کوری پیش تو معدوم شی

تو ز خرمن‌های ما آن دیده‌ای

که در آن دانه به جان پیچیده‌ای

ای به صورت ذره کیوان را ببین

مورِ لنگی ، رو سلیمان را ببین

تو نه‌ای این جسم تو آن دیده‌ای

وارهی از جسم گر جان دیده‌ای

آدمی دیده‌ست باقی گوشت و پوست

هرچه چشمش دیده است آن چیز اوست

کوه را غرقه کند یک خُم زِ نَم

منفذش چون باز باشد سوی یم

چون به دریا راه شد از جان خم

خم با جیحون برآرد اشتلم

زان سبب قل گفتهٔ دریا بود

هرچه نطق احمدی گویا بود

گفتهٔ او جمله در بحر بود

که دلش را بود در دریا نفوذ

داد دریا چون ز خم ما بود

چه عجب در ماهیی دریا بود

چشم حس افسرد بر نقش ممر

تش ممر می‌بینی و او مستقر

این دوی اوصاف دید احولست

ورنه اول آخر آخر اولست

هی ز چه معلوم گردد این ز بعث

بعث را جو ، کم کن اندر بعث بحث

شرط روز بعث اول مردنست

زانک بعث از مرده زنده کردنست

جمله عالم زین غلط کردند راه

کز عدم ترسند و آن آمد پناه

از کجا جوییم علم از ترک علم

از کجا جوییم سلم از ترک سلم

از کجا جوییم هست از ترک هست

از کجا جوییم سیب از ترک دست

هم تو تانی کرد یا نعم المعین

دیدهٔ معدوم‌بین را هست بین

دیده‌ای کو از عدم آمد پدید

ذات هستی را همه معدوم دید

این جهان منتظم محشر شود

گر دو دیده مبدل و انور شود

زان نماید این حقایق ناتمام

که برین خامان بود فهمش حرام

نعمت جنات خوش بر دوزخی

شد محرم گرچه حق آمد سخی

در دهانش تلخ آید شهد خلد

چون نبود از وافیان  عهد خلد

مر شما را نیز در سوداگری

دست کی جنبد چو نبود مشتری

کی نظاره اهل بخریدن بود

آن نظاره گول گردیدن بود

پرس پرسان «کاین به چند و آن به چند»

از پی تعبیر وقت و ریش‌خند

از ملولی کاله می‌خواهد ز تو

نیست آن کس مشتری و کاله‌جو

کاله را صد بار دید و باز داد

جامه کی پیمود او پیمود باد

کو قدوم و کرّ و فر مشتری

کو مزاح گنگلی سرسری

چونک در ملکش نباشد حبه‌ای

جز پی گنگل چه جوید جبه‌ای

در تجارت نیستش سرمایه‌ای

پس چه شخص زشت او چه سایه‌ای

مایه در بازار این دنیا زرست

مایه آنجا عشق و دو چشم ترست

هر که او بی‌مایه‌ای بازار رفت

عمر رفت و بازگشت او خام تفت

هی کجا بودی برادر هیچ جا

هی چه پختی بهر خوردن هیچ با

مشتری شو تا بجنبد دست من

لعل زاید معدن آبَستِ من

مشتری گرچه که سست و باردست

دعوت دین کن که دعوت واردست

باز پران کن حمام روح گیر

در ره دعوت طریق نوح گیر

خدمتی می‌کن برای کردگار

با قبول و رد خلقانت چه کار

ادامه‌ی دفتر ششم

  1. بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از تن فدای خار می‌کرد آن بلال
  2. بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن اوبعد از آن صدیق پیش مصطفی
  3. بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستانمصطفی گفتش کای اقبال‌جو
  4. بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقدقهقهه زد آن جهود سنگ‌دل
  5. بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر اوگفت ای صدیق آخر گفتمت
  6. بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نچون شنیدی بعضی اوصاف بلال
  7. بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخنآن یکی اسپی طلب کرد از امیر
  8. بخش ۳۴ - مثلآن‌چنان که کاروانی می‌رسید
همه‌ی دفتر ششم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.