پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم

آن یکی بودش به کف در چل درم

هر شب افکندی یکی در آب یم

تا که گردد سخت بر نفس مجاز

در تأنی درد جان کندن دراز

با مسلمانان به کر او پیش رفت

وقت فر او وا نگشت از خصم تفت

زخم دیگر خورد آن را هم ببست

بیست کرت رمح و تیر از وی شکست

بعد از آن قوّت نماند افتاد پیش

مقعد صدق او ز صدق عشق خویش

صدق جان دادن بود هین سابقوا

از نبی برخوان رجال صدقوا

این همه مردن نه مرگ صورت است

این بدن مر روح را چون آلت است

ای بسا خامی که ظاهر خونش ریخت

لیک نفس زنده آن جانب گریخت

آلتش بشکست و ره‌زن زنده ماند

نفس زنده‌ست ارچه مرکب خون فشاند

اسپ کشت و راه او رفته نشد

جز که خام و زشت و آشفته نشد

گر به هر خون‌ریزیی گشتی شهید

کافری کشته بدی هم بوسعید

ای بسا نفس شهید معتمد

مرده در دنیا چو زنده می‌رود

روح ره‌زن مرد و تن که تیغ اوست

هست باقی در کف آن غزوجوست

تیغ آن تیغست مرد آن مرد نیست

لیک این صورت ترا حیران کنیست

نفس چون مبدل شود این تیغ تن

باشد اندر دست صنع ذوالمنن

آن یکی مردیست قوتش جمله درد

این دگر مردی میان‌تی هم‌چو گرد

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشودچون رسول آمد به پیش پهلوان
  2. بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفتچند روزی هم بر آن بد بعد از آن
  3. بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیمحجتش اینست گوید هر دمی
  4. بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماعآن خلیفه کرد رای اجتماع
  5. بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزکزن بدید آن سستی او از شگفت
  6. بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمتزن چو عاجز شد بگفت احوال را
  7. بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظشاه با خود آمد استغفار کرد
  8. بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبودگر بُدش سستیِ نریِ خران
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.