پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را

گفت رو رو هین ز پیشم ای عدو

تا نبینم روی تو ای زشت‌رو

آن خدایی که ترا بدبخت کرد

روی زشتت را کریه و سخت کرد

با کدامین روی می‌آیی به من

این چنین سغری ندارد کرگدن

رفته‌ای در خون جانم آشکار

که ترا من ره‌برم تا مرغزار

تا بدیدم روی عزرائیل را

باز آوردی فن و تسویل را

گرچه من ننگ خرانم یا خرم

جانورم جان دارم این را کی خرم

آنچ من دیدم ز هول بی‌امان

طفل دیدی پیر گشتی در زمان

بی‌دل و جان از نهیب آن شکوه

سرنگون خود را درافکندم ز کوه

بسته شد پایم در آن دم از نهیب

چون بدیدم آن عذاب بی‌حجیب

عهد کردم با خدا کای ذوالمنن

برگشا زین بستگی تو پای من

تا ننوشم وسوسهٔ کس بعد ازین

عهد کردم نذر کردم ای معین

حق گشاده کرد آن دم پای من

زان دعا و زاری و ایمای من

ورنه اندر من رسیدی شیر نر

چون بدی در زیر پنجهٔ شیر خر

باز بفرستادت آن شیر عرین

سوی من از مکر ای بئس القرین

حق ذات پاک الله الصمد

که بود به مار بد از یار بد

مار بد جانی ستاند از سلیم

یار بد آرد سوی نار مقیم

از قرین بی‌قول و گفت و گوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او

چونک او افکند بر تو سایه را

دزدد آن بی‌مایه از تو مایه را

عقل تو گر اژدهایی گشت مست

یار بد او را زمرد دان که هست

دیدهٔ عقلت بدو بیرون جهد

طعن اوت اندر کف طاعون نهد

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سرهزاهدی در غزنی از دانش مزی
  2. بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشدرو به شهر آورد آن فرمان‌پذیر
  3. بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَشد چنین شیخی گدای کو به کو
  4. بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر راشیخ روزی چار کرت چون فقیر
  5. بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردناین بگفت و گریه در شد های های
  6. بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درتا دو سال این کار کرد آن مرد کار
  7. بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وام‌داران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقیحاجت خود گر نگفتی آن فقیر
  8. بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلقچون دل آن آب زینها خالیست
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.