پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده در

تا دو سال این کار کرد آن مرد کار

بعد از آن امر آمدش از کردگار

بعد ازین می‌ده ولی از کس مخواه

ما بدادیمت ز غیب این دستگاه

هر که خواهد از تو از یک تا هزار

دست در زیر حصیری کن بر آر

هین ز گنج رحمت بی‌مر بده

در کف تو خاک گردد زر بده

هر چه خواهندت بده مندیش از آن

داد یزدان را تو بیش از بیش دان

دست زیر بوریا کن ای سند

از برای روی‌پوش چشم بد

پس ز زیر بوریا پر کن تو مشت

ده به دست سایل بشکسته پشت

بعد ازین از اجر ناممنون بده

هر که خواهد گوهر مکنون بده

رو ید الله فوق ایدیهم تو باش

هم‌چو دست حق گزافی رزق پاش

وام داران را ز عهده وا رهان

هم‌چو باران سبز کن فرش جهان

بود یک سال دگر کارش همین

که بدادی زر ز کیسهٔ رب دین

زر شدی خاک سیه اندر کفش

حاتم طایی گدایی در صفش

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلقچون دل آن آب زینها خالیست
  2. بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خرخر بسی کوشید و او را دفع گفت
  3. بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوعجوع خود سلطان داروهاست هین
  4. بخش ۱۲۳ - مثلآن یکی می‌خورد نان فخفره
  5. بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حقشیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگ
  6. بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازییک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان
  7. بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دبرد خر را روبهک تا پیش شیر
  8. بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بودآن یکی با شمع برمی‌گشت روز
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.